كه آن ظاهر گردد ، در اين سخن بوديم كه دختر خانهاى درآمد و گفت كه :
گدايى آمده و مىگويد كه به قراگوز آنكه « 1 » سخنى دارم . من گفتم : كراماتى گويم ، وى غياث الدين محمد است ، از آن دختر خانه پرسيدم كه آن گدا ريش زردى دارد ؟ گفت : آرى . گفتم : بىتردد « 2 » او را درآر ، چون به خيمه درآمد ، بيگم از خنده سست گرديد ؛ گفت : اى سارق ترا چه شد كه به گرد ما نمىگردى ؟ گفت :
اى بيگم جهت ظاهر است . بارى فقير مخيل خود را به وى گفتم . گفت : احسنت ، خوب خيالى كردى . فرمودم كه پارهاى كرباس آوردند و [ هميانها ] و خريطهها دوختند ، بيگم فرمود كه : هيچكس را به نزديك اين خرگاه نگذارند و سر يك صندوق را گشادند . [ چهل صندوقچه از وى بيرون آمد همه پر جواهر ، آنها را در هميانها و خريطهها كردم ، صندوقهاى جامه را گشادند ] و جامه بيرون آوردند « 3 » از گريبان تا به دامن مرصع « 4 » به جواهر ، مير يادگار گفت : در اين جامه سى هزار تنگه خرج شده ، جامهء خود را بيرون كردم و آن جامه را دربر كردم « 5 » و دامن آن را به گرد كمر محكم كردم و يك هميان جواهر را بر بالاى دامن بر گرد كمر « 6 » بربستم و جزودان كهنهاى داشتم ، رختهاى « 7 » طلا و [ طلا ] آلات را از دستوانه « 8 » [ و خلخال ] و انگشترى و گوشواره « 9 » در وى كرده در بغل نهادم و دست چپ خود را از سر دست تا زير بغل به كرباس پيچيده در ميان هر پيچ بر اطرافش جواهر تعبيه كرده
( 188 A )
و رويمال چركينى را دو سر « 10 » گره كرده در گردن انداختم و دست خود را حمايل ساختم و آن مقدار كه گنجايش داشت جواهر در درون رويمال بر گرد دست نهادم و آن جامهء كهنه را بر بالاى آن پوشيدم و غياث الدين محمد هم بر اين نهج ساخته بى
هامش
( 1 ) -A , B , P: اينكه ؛T: قراكوز كاسوزوم بار
( 2 ) -A: برو و
( 3 ) -A: جامه برآمد
( 4 ) -B 2 , B , T , C: مكلل
( 5 ) -A: پوشيدم
( 6 ) -A: بگرد كمر به اطراف دامن
( 7 ) - ساير نسخ : و رختهاى ؛T: ندارد
( 8 ) -T: دستپانه
( 9 ) -A: و غيره
( 10 ) -A: در سر