آنكه دست حمايل كند قايد من شد ؛ از آب كهدستان گذشتيم و من ناله مىكردم و غياث الدين محمد اوزبكان را مىگفت كه : براى خدا بر اين شكسته فقير رحمى كنيد [ كه ] وى حاجى و سيد است و دست او شكسته ، اوزبكان پول و تنگه مىدادند . بر اين منوال شب و روز مشغول بوديم ، در عرض هفت روز آن سرانجام يافت . روز هشتم كه رفتيم امير يادگار را ديديم كه طاقيهء چركين بر سر و فوطهاى پارهپاره بر وى « 1 » پيچيده و جامهء غريبى دربر ، غياث الدين محمد گفت : غالبا فلك ستيزهاى « 2 » زده ، پيش رفتيم و حال پرسيديم گفت :
احوال درون خانه از من مطلب « 3 » * خون بر در آستانه مىبين و مپرس
اى عزيزان :
چه گويم كه ناگفتنم بهتر است * زبان در دهان پاسبان سر است
بيگم قباحتى كرده كه اگر خاكدان دهر را به غربال فنا ببيزند علاج « 4 » آن را نيابند ، بيگم را به خاطر رسيده كه [ تخم ] مهرگيا را كه در هاون محبت به دستهء مودت كوفته شده ، به غربال شوق [ ب ] بيزد و زنان غر در حين جماع حركتى مىكنند كه معاشران از آن به غلبيره تعبير مىنمايند ، بيگم تقليد ايشان كرده ، خان گفته كه : من ترا جماع مىكنم يا تو مرا جماع مىكنى ؟
بو قحبهايمش گفته از پيش وى بيرون آمده و ديگر پيش وى نرفته و دستوزهء « 5 » سلطان ولى را اوزبكى گرفته با مادرش به شهر برده . گفتم : الهى كمر بيگم بشكند ، اين چه حركت قبيح است كه كرده ! ميريادگار گفت : مخاديم چه
هامش
( 1 ) -P: بر بالاى آن
( 2 ) - چنين است درB 2: ديگر نسخ ( بهطور وضوح ) : شتره
( 3 ) -A: ميبين و مپرس
( 4 ) -A: كه علاج
( 5 ) -T , B 2: دستوره