به روى آب است . نمىدانم كه عاقبت ما چون خواهد بود . بيگم شما را بسيار ياد مىكند و مىطلبد همچنين معلوم كردهام كه مىخواهد « 1 » كه خزينهء خود را از ميانهء اوزبكان بيرون آرد و آن دختر كه دستوزهء « 2 » سلطان « 3 » ولى ماست او را هم به گوشهاى پنهان سازد كه بسيار كس قصد وى دارد .
جمالش باغ پر ميوه است و غورىوش غرضناكان * خدايا در پناه خويش دار از غارت غورش
در اين گفتوگوى بوديم كه گفتند
( 187 B )
اينك بيگم آمد ، در خيمه مرا كه ديد از خنده صفرا كرد و گفت : اى ملا كجا بودى و از كوكم چه خبر دارى . از احوال آنها مجملى شنيد و خوشحال گرديد و برخاست و دست مرا گرفت و به خرگاه درآورد . در غايت عظمت صندوقها بر بالاى هم نهاده و در گوشهء خرگاه يكى دخترى پرىپيكرى نشسته كه آفتاب [ و ماه ] « 4 » از تاب جمال جهانآرايش « 5 » بىتاب [ و توان ] « 6 » مىگرديد . بيگم گفت كه اين را مىشناسى ، كه اين دختر « 6 » دستوزهء « 7 » سلطان ولى كوكم است كه « 8 » دمبهدم اين [ دختر را ] « 9 » مىربايند و داغى بر جگر خستهء « 10 » ما مىنهند كه هيچ حكيم و جراحى آن را علاج نتواند كرد و اين صندوقها را كه مىبينى اكثر پر از جواهر و يواقيت است ، معاذ اللّه كه خان يا يكى از اوزبكان دانند كه در اين صندوقها چيست « 11 » ، دربارهء اينها چه فكر مىكنى « 12 » ؟ گفتم : اينها [ را ] به اتفاق غياث الدين محمد مىبريم ، پدرم در حويلى خود سردابهاى ساخته « 13 » و در آن را در جايى ترتيب كرده كه مگر آن حويلى را تا روى آب بكنند
هامش
( 1 ) -A: مىبايد
( 2 ) -B 2 , T , P , C: دستوره
( 3 ) -A: محمد
( 4 ) - ازA: نقل شد
( 5 ) - ساير نسخ : جمالش
( 6 ) - چنين است درA( 7 ) -T , B 2 , P: دستوره
( 8 ) - ازA: نقل گرديد
( 9 ) - از نسخهءA: افزوده شد
( 10 ) - جز نسخهءA: بر جگر ما
( 11 ) - ساير نسخ : چه چيز است
( 12 ) -A: ميكنپد
( 13 ) -A: مرتب ساخته بود