گفت كه : تمام خيابان از اوزبكان مملو است « 1 » [ و ] از آنها اثرى [ پيدا ] نيست . آن مردك را گفتند كه اكنون چه مىگويى ؟ گفت كه : در دروازه ملك شخصى به غلاظ و شداد سوگند خورد و اين نبات را به من داد . [ من ] باور كردم . او را لت بسيار كردند و گذاشتند ؛ مقرر شد كه على الصباح كليد شهر را با تحف و هدايا [ چنان ] كه رسم مىباشد به پيش خان برند . و خان از براى زن مظفر حسين ميرزا كه دختر يكى از پادشاهان اوزبك بود و به حسن و خوبى شهرهء عالم بود ، غزلى گفته و فرستاده بود . چون شب شد ، خديجه بيگم خود را « 2 » در قلعهء اختيار الدين متحصن كرد « 3 » و زن مظفر حسين ميرزا درنيامد .
چون صباح شد ، اكابر شهر كليدهاى شهر را با « 4 » پيشكش و سورى « 5 » در [ سر ] خيابان به پيش خان بردند . خان شيخ الاسلام را به نوعى اعزاز و اكرام « 6 » كرد كه فوق آن متصور نباشد ، و زن مظفر حسين ميرزا را طلبيد . گفتند كه : شوهر وى زنده است و اين زن در نكاح وى است چگونه مىشود ؟ خان بغايت مضطرب گرديد . ميرمحمد امير يوسف و قاضى اختيار گواهى دادند كه :
مظفر حسين ميرزا او را مطلقهء ثلاثه گردانيده است . اين سخن راست بود ، اما باز او را تحليله كرده به نكاح درآورده بود ، و اين را از خان پنهان داشتند و حضرت خان در اولنك كهدستان « 7 » كه در يك فرسخى شهر هرات است ، به جانب دروازه خوش بهطرف شرق بيگم [ را ] به جميع توابع و لواحق به اساس و كوكبهء تمام در لب آب كهدستان نهضت نزول فرمود « 8 » ، به ساعتى كه تفاخر بدان كند ايام « 9 » ، به حبالهء عقد نكاح « 10 » درآورد و مير يادگار كوكلتاش كه پدر امير شاه ولى بود او را رعايت كردند [ و ] بر در خانهء بيگم
هامش
( 1 ) -A: پرست
( 2 ) - درA: چنين است
( 3 ) - ساير نسخ : شد
( 4 ) -A: به
( 5 ) -C , A: سورين ؛T: سورون
( 6 ) -A: اكرامى
( 7 ) -A: كوهدستان ؛T: كهدستان
( 8 ) -T: بيكم نى آندا توشورديلار ؛P: . . . فرمود كه
( 9 ) - چنين است درP , A: ساير نسخ : به آن انجم كند
( 10 ) -P: و بحباله به عقد و نكاح ؛B 2 , B , C: بحبالهء عقد در نكاح ؛T: حبالهء عقد و نكاحيغه