ايشان اگرچه گريختهاند بنابر مصلحت است ، باز [ بر ] گشته بر سر اين شهر خواهند آمد و از شما مناسب چنان مىنمايد كه
( 186 A )
حقيقت ورزيد و حقوق پدر ايشان را منظور داريد و اين شهر را محافظت نماييد و عيال و اطفال مردم هرات را به دست جماعهء اوزبكان كه معاش ايشان به مردم سمرقند و [ تمام ] ماوراء النهر مشهور و معلوم است نيندازيد .
شيخ الاسلام و امير محمد « 1 » امير يوسف و قاضى اختيار و امير سيد عبد القادر و ساير اكابر گفتند كه : اى بلقيس زمان و [ اى ] زبيدهء دوران ، شما راست مىفرماييد ، اين بر تقديرى است كه از شاهزادههاى ما اميدوارى باشد ، شما خود مىدانيد كه شاه بديع الزمان و فرزند شما مظفر حسين ميرزا بعد از وفات پدر چگونه پادشاهى كردند ، و خلق را از ايشان هيچگونه اميدوارى نيست و شاعرى قطعهاى گفته كه تمام خلق « 2 » [ آن را ] ورد زبان دارند كه :
سلطان حسين شاه جهان كز علو قدر * بودش فراز گنبد فيروزه بارگاه
رفت و بماند بر فلك سلطنت از او * مانند مهر و ماه دو شاه جهانپناه
ليكن به هردو نسبت شاهى بود چنانك * بر يك دو چوب پاره ز شطرنج نام شاه « 3 »
ديگر [ ايشان ] « 4 » همچنين شكستى نيافتند كه ايشان را امكان معاودت باشد ، اكثر امراى ايشان كشته شده و تمامى يراق ايشان از دست رفته و شيبك خان پادشاهى است در غايت غيورى ، اگر سركشى نماييم بعد از فتح ، يكى مايان را « 5 » زنده نمىگذارد و تمامى شهر را اسير و غارت مىكند ، خود
هامش
( 1 ) -A: امير محمد و
( 2 ) -A: مردم
( 3 ) -A: ز شطرنج پادشاه
( 4 ) -B: + نه
( 5 ) -B: ما را