تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
- كه يك نوبت شخصى كسى را كشته بود و در خانهء وى مختفى گشته سلطان حسين ميرزا سه نوبت به وى كس فرستاد كه آن خونى را به من فرست تا تحقيق نمايم ، وى خبر فرستاد كه من تحقيق كرده‌ام بر وى تهمت است - همچنين زار و زبون گردانيده [ كه ] به حكم : الغريق يتعلّق بكل حشيش به اين فقير كمينه كه اضعف عباد اللّه است آن مقدار كار مىكند كه ما را بيرون مياريد « * » . پسر و زن و دخترش كه در ربع مسكون مثل ايشان در حسن و ملاحت و صباحت نبود ، جمع شدند و دامن من و غياث الدين محمد را گرفته گريه و فغان « 1 » درپيوستند كه ملائكهء ملا « 2 » اعلى [ از چشم اختران ] بر ايشان خون گريستى ، از كنيزكان و خانه دختران نيز ده نفر جمع آمدند و مصحفى در ميان آورده سوگند خورديم كه از شما به اختيار جدا نشويم . فقير گفتم : از نقود و نفايسى كه داريد كه قابل انتقال است آن مقدار كه ممكن است مىبايد برداشت ؛ به گنجينه‌خانه درآمديم ، ده صندوق نهاده بود ، سرهاى آنها را گشاديم ، پنج صندوق پر از تنگه و دو پر از اشرفى و يكى پر از دسته‌هاى « 3 » كارد و خنجر و شمشير و دو پر از لعل و زبرجد و ياقوت و زمرد « 4 » و مرواريد بود . گفتم « 5 » كه : به غير از « 6 » جواهر برداشتن بىصرفگى است « 7 » . هميان‌هاى تنگه را خالى كرديم و پر از جواهر گردانيديم و آنچه زياده آمد پر از اشرفى و دسته‌هاى مرصع گردانيديم ، و اين افراد كه بودند از مرد و زن به قدر قوت بر ميان بستند . فقير گفتم كه : اگر حالى از حويلى [ بيرون ] مىرويم « 8 » ممكن نيست كه به شهر درون توانيم رفت « 9 » ؛ صبر بايد كرد كه شب بر سر دست [ در ]
هامش
( 1 ) -A: زارى ( 2 ) -P , A: ملهء ( 3 ) -T: دسته مكلل ( 4 ) - درA: 8585 ، 1440 چنين است ؛ ساير نسخ : زمرد و در ؛ شايد از زمرد به در تبديل يافته ( 5 ) -A: با خود گفتم ( 6 ) -A: از مرواريد و ( 7 ) -T: بيصرفه ليق ( 8 ) -A: برويم ( 9 ) -A: شهر غه‌كيرا آلغايميز ( * ) س 6 : ميآريد