تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
به تندى سبك دست بردن به تيغ * به دندان گزى پشت دست از دريغ
لحظه‌اى صبر فرمايند اگر كذب وى ظاهر شود كشتن وى در غايت آسانى است . در اين گفت‌وگوى بوديم كه آواز پاى اسپان در سر كوچه « 1 » ظاهر شد ، به صدمتى كه تو گفتى كه :
إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ
« 2 » به ظهور پيوست و سقف فلك از طنطنهء
وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ
« 3 » در « 4 » هم شكست . در نيم ساعت نجومى از هزار كس كه در آن مجلس گرامى « 5 » بودند به غير فقير و غياث الدين محمد و مير شاه ولى و اهل حرمش هيچ‌كس نماند . من و غياث الدين محمد در دروازه را مضبوط كرديم و امير شاه ولى دست در دامن فقير زد و گريان شد و گفت : اى مخدوم شما مدت هفت سال است كه پيشوا و مقتداى منيد و زر و جواهر را طفيل شما داشتم « 6 » و باوجود سوء مزاج و بدفعلى « 7 » كه مراست كه به پادشاهان سر فرود نمىآوردم ، در اطاعت و انقياد شما سعى به جان و دل به ظهور مىرسانيدم و به پسر من كه شاگرد شماست « 8 » بارها مىگفتم كه به فرمودهء حضرت
( 184 B )
امير المومنين على رضى اللّه عنه « 9 » كه : انا عبد من علّمنى حرفا إن شاء باع [ و إن شاء ] « 10 » أعتق ، وى غلام‌زادهء شماست از شما توقع آن داريم كه در اين واقعهء هايله ما را دستگيرى كنيد و شما و برادر شما غياث الدين محمد از ما نبريد ؛ اگر از اين ورطه زنده بر كنار آيم ، عذرخواهى شما را نمايم و الا
فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
« 11 » . فقير با خود گفتم سبحان اللّه ! زهى بزرگ خدائى كه اينچنين متكبرى را « 12 »
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : از كوچه ( 2 ) - قرآن ، سورهء 22 آيه 1 ( 3 ) - قرآن ، سوره 18 آيه 99 ( 4 ) -A: از ( 5 ) - ازAنقل شد ( 6 ) -A: كردم ( 7 ) -A: بدفعالى ( 8 ) -A: بود ( 9 ) -B: كرم اللّه وجهه ؛ نسخ ديگر : ندارد ( 10 ) -T , A: باعنى ( 11 ) - قرآن ، سورهء 11 آيه 115 ( 12 ) -A: شخصى را ؛B: متكبرى را با چنين زارى انداخته ؛P: نگاهداشت مىكند
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 276 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف