من و جام شراب و روى نيكو * اگر جمشيد مىآيد « * » بيا گو
ناگاه شخصى از در درآمد و گفت : اى مير [ اين چه مهملات است ؟ ] برخيزيد و بگريزيد اگر مجال داريد ، خبر در نزد « 1 » خديجه بيگم آمد كه شاه « 2 » بديع الزمان و مظفر
( 184 A )
حسين ميرزا در ييلاق چهلدختران صحبتى آراسته بودند و مجلس آرايان به تزيين و ترتيب مجلس برخاسته كه خبر رسيد كه شيبك خان از شهر نسف كه عبارت از قرشى است ايلغار كرده رسيد ، امير ذو النون ارغون كه سپهسالار و بهادر آن سلسله بود با ده هزار مرد مكمل مسلح دلير صاحب شمشير كه در روز جنگ در طلب ناموس و ننگ ممات را بر حيات مقدم مىداشتند ، به قراولى سوار شدند در موضع ترناب « 3 » كه در يك فرسخى چهلدختران است بههم رسيدند و جنگ درپيوستند . لشكر شيبك خان به مثابهء سيلى كه خاشاك را بردارد مردم ذو النون ارغون را برگرفتند « 4 » و او را فرود آورده كشته سرش را بر نيزه كردند « 5 » . پادشاهان كه شنيدند [ ما ] بقية السّيف
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
« 6 » متفرق شدند و خان با پنجاه هزار كس به نواحى شهر رسيد . مير شاه ولى مست طافح بود . [ چون ] اين سخن را شنيد تو گويى طشت آتشى بر سر او ريختند ! از روى اعراض گفت : اى قلتبان شومخبر و اى سيهزبان قبيحمنظر ، اين چه حكايت موحش و اين چه خبر ناخوش بود كه آوردى و مجلس ما را فسرده كردى ؟ شيبك اوزبك را چه مجال آنكه بر سر پادشاهان ما آيد ، و شمشير كشيد و قصد كشتن وى كرد ، فقير و جمعى [ كه ] با وى [ طريق ] گستاخى داشتيم گفتيم :
هامش
( 1 ) - ديگر نسخ : كه خبر آمد به پيش
( 2 ) -A: ميرزا
( 3 ) -B 2: پرتاب
( 4 ) -P: نيز گرفتند
( 5 ) -A: به نيزه گرفتند
( 6 ) - قرآن ، سورهء 74 آيهء 50 - 51
( * ) س 2 : اگر جمشيد مىآمد