تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
او نبوده آن پادشاه مىگفت كه : فرزندان حل « 1 » كوكلتاش در نزد « 2 » من از فرزندان من مقبول‌تراند و تمامى امراى [ عظام ] ذو الاحترام « 3 » سر انقياد بر خط فرمان او داشتند و تخم اميد در مزرع بندگى و اطاعت او مىكاشتند . صحبتى بود كه در زير گنبد كبود آنچنان محفلى كس نديده بود ، سلطان محمود « 4 » خواننده اين غزل را مىخواند كه :
اين چه مجلس ، چه بهشت ، اين چه مقام است اينجا « 5 » * عمر باقى رخ « 6 » ساقى لب جام است اينجا دولتى گر « 7 » همه بگذشت از اين در نگذشت * شاديى « * » گر « 8 » همه بگريخت غلام است اينجا
ديگرى بدين ترانه مترنم بود كه :
ما مى همى خوريم و حريفان غم جهان * روزى به قدر همت هركس مقدر است
و جمله از آن غافل كه هر ساعت از بارگاه « 9 » غيب اين ندا درمىدهند كه :
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلك‌شان بگذارد كه قرارى گيرند
ديگرى [ اين بيت را ] « 10 » مىخواند كه :
عالم آب كه بيرون برد از دل غم را * غم نداريم اگر آب برد عالم را
امير شاه ولى به اين بيت رطب اللسان بود كه :
هامش
( 1 ) -A: ندارد ؛P: ولى ؛B 2: آن ؛T: على ( 2 ) - ساير نسخ : پيش ( 3 ) -P , A: احتشام ( 4 ) -P: محمد ( 5 ) -A: سه مصراع بعد را ندارد ( 6 ) - لب ( 7 ) -T: از ( 8 ) -T: كز ( 9 ) -P: رازدان ؛B 2 , B , C: هر ساعت را كارهاى ؛T: هر ساعت داغيب دين بوندا ( 10 ) - چنين است درT , A: ( * ) س 9 : شادى