تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
گفتند : عرب‌زاده‌ها بر اشتران « 1 »
( 182 A )
سوار ندوما « 2 » پياده‌ايم ، حضرت فرمودند كه : من شتر شما ، يكى را بر دوش راست و يكى را بر دوش چپ نشانيدند . شاهزاده‌ها گفتند : اى پدر شتران عرب‌زاده‌ها مهار دارند « 3 » و شتر ما مهار ندارد ، آن حضرت يك گيسوى عنبرين [ خود را ] به دست امير المومنين حسن دادند و ديگرى را به دست امير المومنين حسين . گفتند : شتران عرب‌زاده‌ها عف مىكنند و شتر ما عف نمىكند ، حضرت فرمودند كه عف عف « 4 » ؛ جبرئيل آمد و گفت : يا « 5 » محمد ، خدايت سلام مىرساند و مىگويد كه : به عزت و جلال ما كه ديگر عف « 6 » مگوى كه اگر ديگر عف گويى در كل كاينات يك ناآمرزيده نماند و آفريدن عفو « 7 » و عقوبت ما عبث مىشود ؛ اينكه مذكور شد ، غلغله و فريادى برآمد كه گويا « 8 » زلزله در نيشاپور افتاد . امير زين العابدين چكمن سقرلات عمل نباتى - كه جامهء خاص شاه اسمعيل بوده ، به رسم تحفه به مير فرستاده بود - به اين كمينه انعام فرمودند ، و امير على اصغر و امير رفيع الدين حسين و امير حسين هركدام اسپى به زين و لجام « 9 » انعام فرمودند . قريب يك هفته سادات و نقباى نيشاپور فقير را مهماندارى كردند ؛ بعد از آن امير قوام الدين جعفر كه پسر كلان امير زين العابدين [ و ] « 10 » به كورنش « * » شاه « 11 » رفته بود ، از عراق آمد ، و اختلاط او به اين كمينه به نوعى درگرفت كه از مقولهء لحمك لحمى و دمك دمى خبر مىداد . شبى در مهمانخانه نشسته بودم و از وسوسهء عشق امير رفيع الدين حسين گريه و ناله‌اى داشتم ، ناگاه ديدم كه از در خانه امير قوام الدين جعفر درآمد ، طاقيه برهء سياهى بر سر و لنگى دربر و شمشير برهنه‌اى در دست كه به مجرد
هامش
( 1 ) -A: شتران ( 2 ) -B: مايان ( 3 ) -A: دارد ( 4 ) -B , A , P , C: عفو ( 5 ) -A: اى ( 6 ) -B , A , P , C: عفو ( 7 ) -B 2: عف ( 8 ) -A: گويا روز رستاخيز شد و يا ( 9 ) -B: لگام ( 10 ) - از نسخهءTافزوده شد ( 11 ) -P: شاه اسماعيل ( * ) س 15 : كورنيش