تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
تعظيم اين كمينه مبالغه به حدى رسانيدند كه فوق آن متصور نباشد ، امير على اصغر فرمودند [ كه ] : امشب سازونواز و گفت‌وگوى و همهء امور را به گوشه‌اى مانيد كه مآثر و سوانح و فضايل مولانا واصفى مغتنم « 1 » است . امير زين العابدين فرمودند كه : سالهاست [ كه ] ما در آرزوى وعظ مولانا حسين واعظ بوديم [ و ] آن ميسر نشد و اين را نيز شنيده‌ايم كه مولانا حسين به شاگردى « * » ايشان فخر مىكرده‌اند و مىفرموده‌اند كه : ميان من و شاگرد من تفاوت همين است كه وى خوش‌آواز است و من خوش‌آواز نيستم . امشب مىخواهيم كه از ايشان وعظ شنويم . به مجرد همين گفتن ، جمعى رفتند و از مسجد جامع منبر را حاضر ساختند و بر كنارهء ايوان گذاشتند و مشاعل در ميانهء حويلى افروختند و خلق نيشاپور از مرد و زن قريب به پنجهزار كس بر بامها و سرهاى ديوارها و سر درختان جمع شدند . در آن شب [ بر ] فقير
( 181 B )
يقين شد كه مولانا حسين واعظ را مرتبهء ولايت بوده ، زيرا كه مرا ضعفى عارض شده بود كه از محالات مىدانستم كه توانم قدم « 2 » بر منبر نهم ، توجه به روحانيت آن عزيز كردم ، [ ديدم كه ] در پيش من حاضر گرديد و [ مرا ] گفت : [ برخيز و ] غم مخور كه ممد و معاون تو منم . مرا « 3 » قوتى شد ، برخاستم و به جرأت تمام بر منبر برآمدم . ايام عاشورا بود ، حكايت امير المؤمنين حسن و [ امير المؤمنين ] حسين كه در روز عيد غمگين بودند ، به خاطر رسيد . و آن حكايت اين است كه در روز عيد حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم مىخواستند كه به عيدگاه روند ، اثر ملال بر چهره « 4 » آن دو گوشوارهء عرش مشاهده نمودند . فرمودند كه : اى جگرگوشه‌هاى من ، در اين‌روز همه
هامش
( 1 ) -T , C , B: منقسم ؛T: يعنى اقسام لارى كما لايلارى نينك كوبدور ( 2 ) -A: كه قدم ( 3 ) -B: و فى الفور مرا ( 4 ) -B: چهرهء مبارك ( * ) س 6 : مولانا حسين شاگردى