( 181 A )
كه به مهدى آن مقدار بوده باشد ! عجب به محل رسيديد كه پسر امير زين العابدين امير رفيع الدين حسين كافيه تمام كرده و شرح ملا ابتدا كرده مختومه و مفتوحه را صحبتى ساختهاند و تمام افاضل نيشاپور را طلبيدهاند و اهل حسن و ارباب سازونواز همه آنجا حاضراند و مجلسى است كه تا بناى نيشاپور است اينچنين مجمعى كس ياد ندارد ؛ و آن پير به خانهء مير متوجه شد . قريب به نماز خفتن بود كه با جمعى كثير آمد و گفت : ذكر « 1 » شما آنجا گذشت ، غريب غوغايى شد و گفتند كه : ايشان شاگرد مولانا حسين واعظاند و حيثيات شما را به مولاناى مذكور « 2 » به مراتب ترجيح كردند و به آنجا رسانيدند كه از در روم تا اقصاى هند امروز به جمعيت « 3 » و فضيلت ملازمان كسى نيست ؛ و برادر امير زين العابدين ، امير على اصغر فرمودند كه : از اين تاريخ دو « 4 » ماه شد كه من [ در ] هرى بودم در خانهء خواجه عبد اللّه صدر ، شبى مولانا واصفى را طلبيدند ، افاضل خراسان و عراق جمع بودند ، نسبت وى را به آن افاضل ، مثل سحبان وايل « 5 » به ژاژباقل يافتيم . فقير گفتم : مخاديم خوب لطف فرموده و مىفرماييد . [ اما ] فقير در همين نيشاپور چهل روز مريض بودم و حالا ايام نقاهت است و من در كمال ضعف و نحافت ، [ اگر ] امشب فقير را معاف داريد مىتواند بود . گفتند : حاشا للّه « 6 » كه شما را معذور دارند ، اگر نمىرويد جزم دانيد كه امير [ على ] اصغر و امير رفيع الدين حسين مىآيند و شما را مىبرند . چاره نديدم و با آن جماعت متوجه گرديدم . چون به آن محفل رسيديم . شمعها بر دست همه ميان حويلى متوجه شدند . فقير از روحانيت پيران و استادان خود استمداد همت طلبيدم . اهل آن مجلس در
هامش
( 1 ) -T , B 2 , B: ذكر خير
( 2 ) - نسخ ديگر : حسين واعظ
( 3 ) -A: به حيثيت
( 4 ) -P: ده
( 5 ) - نسخهءTدر حاشيه آورده : وابل نام شهر ( ! )
( 6 ) -T , C , A: حاش ؛P: حاشا كه