تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
عين القضاة جنگ كرده مشتى بر « 1 » دهان وى زده دندان وى را شكسته و آن پياده‌رو به سر شاه اسماعيل « 2 » سوگند خورده كه تا او را پيش عين القضاة نبرم نگذرم . خلق بسيار به در خانهء عين القضاة متوجه « 3 » شدند ، فقير و شاه قاسم هم در ميان آن جماعت آميخته به در خانه رفتيم ؛ فقير به شاه قاسم گفتم كه : آن خانه‌اى كه روى به قبله در
( 179 A )
زعفرانى دارد ، مقصود درون وى است . وى به اطراف و جوانبش نگاه « 4 » كرد و خنده‌اى زد ؛ من گفتم چرا خنده كردى « 5 » ؟ گفت : خلاص كردن ميرزا بيرم در غايت « 6 » آسانى است ، اما مىبايد كه [ ما ] امشب « 7 » از اين حويلى بيرون نرويم ؛ بر هر طرف مىگشتيم و جاى مىطلبيديم ، درى به نظر درآمد . در آنجا درآمديم ، باغچه‌اى بود ، بر يك جانب روان شديم ، به در طويله‌اى « 8 » رسيديم ، قريب نماز شام بود كه سايسان اسپان را جو ريخته بودند و ميراخور مست افتاده و هركس به گوشه‌اى رفته ، از يك جانب آواز پاى جماعتى پيدا شد ، شاه قاسم گفت : به غير از آنكه در اين طويله بايد درآمد هيچ چاره نيست ، هردو درآمديم و در پيشان طويله انبار اسپ انباشته بودند جهت خشكى ، در پس انبارها « 9 » نشستيم . چون پاسى « 10 » از شب گذشت ، شاه قاسم گفت : بيا تا برويم و ميرزا بيرم را بيرون آريم . گفتم : چگونه بيرون مىآرى قفل در غايت محكمى بر در و در به نهايت « 11 » استحكام ؟ گفت : من آن در را كه ديدم خنديدم ، شما پرسيديد كه خندهء شما براى چيست « 12 » ، خندهء من به‌واسطه آن بود كه بر سر در تا بدانى دارد و پنجره در آن نشانيده‌اند « 13 »
هامش
( 1 ) -A: در ( 2 ) -A: اسمعيل ( 3 ) -B , A: جمع ( 4 ) -A: نگاهى ( 5 ) -B 2 , B: ميكنى ( 6 ) -A: نهايت ؛B 2: كمال ( 7 ) -A: شب ( 8 ) -B: طويلهء اسبان ( 9 ) -A: انبار ( 10 ) - صورت متن ازB 2: است ؛ ساير نسخ : پاس ( 11 ) -B 2 , B , P , C: كمال ( 12 ) -B 2 , P: چرا خنده كردى ؛B: شما سبب خنده را پرسيديد ؛T: سيز كولكو سببين سوردينكين ( 13 ) -B 2 , P , C: و پنجره دارد ؛P: و پنجره ؛T: ايشيك اوزره پنجره ليغ تا بدان كوردوم