كوچه بيرون رفتم . آن قزلباش به آن در سرا آمد و غوغا كردن گرفت كه زيارتگاهيان در اين سرايند . محلتيان آمده گفتند كه : اين غلط است ، آن شخص شما را بازى داده ؛ الحاصل كه سير اين فقير به مزار خواجه رخبند افتاد ، به مدرسهء قاضى نور الدين درآمدم . طالب علمان در سر صفه نشسته بودند ، در پيش ايشان نشستم ، ديدم كه همان قزلباش به دالان اين مدرسه درآمد ، فى الحال فرجى [ خود را ] بر سر پوشيده و خود را در پس پشت طالب علمان انداختم و ناله آغاز « 1 » كردم [ كه ] اللّه چشمم . اين قزلباش آمد و بر سر صفه نشست و كسى را پرسيد كه اينجا آمده بود ؟ گفتند كه : نى . گفت : اين شخص چه حال دارد كه ناله مىكند ؟ گفتند : درد چشم دارد . گفت : دارويى دارم و به صدقه شاه « 2 » به چشم دردمندان مىكشم . [ من ] فرياد برآوردم كه مرا اين دارو نمىبايد ، چند نوبت مردم دارو به چشم من كشيدند ، [ بسيار ] زيان داشت . آن قزلباش در قهر شده دشنام داد و برخاست و بيرون رفت .
برخاستم و كيفيت حال را به طلبه وانمودم « 3 » . بسيار خنده كردند و تعجب نمودند .
چون شش ماه از زمان شاه اسماعيل گذشت « 4 » ، شبى جمعى ياران در بندهخانه فقير بودند ، ميرزا بيرم قانون ساز كرده بود و خانزاده بلبل دايره مىنواخت و سيهچه خوانندگى مىكرد و ملا « 5 » فضلى « 6 » و ملا « 7 » اهلى و مولانا امانى و مولانا مقبلى بديهه مىگفتند و طاهرچكه و ماه چوچك « 8 » رقاصى مىكردند كه [ از در خانه ] شاه قاسم كوكلتاش ميرزا بيرم درآمد ، گريبان دريده و سينه خراشيده [ و ] گفت : نماز ديگر به سر مزار امام فخر رازى رسيدم « 9 » ، جمعيتى بود ، پرسيدم .
هامش
( 1 ) -A: بنياد
( 2 ) -A: شاه اسماعيل
( 3 ) - ساير نسخ : كفتم
( 4 ) - نسخ ديگر : بعد از شش ماه از زمان شاه اسماعيل
( 5 ) -B: مولانا
( 6 ) -T: ندارد
( 7 ) -B 2 , B , P , C: مولانا
( 8 ) -B 2 , P , C: چوچوك
( 9 ) -A: بودم