تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
مرا در قزناق درآورد . زنبيلها نهاده بود ، در زير آن [ زنبيلها ] مرا پنهان كرد . چون از قزنان بيرون آمد « 1 » شوهر او رسيد ، گفت : در سر مزار آن خارجى بودم . آن خوارج « 2 » را عجب سوختند و در اين باغ هم شنيدم كه خارجيى را گرفته كشته بوده‌اند « 3 » . اما دريغ كه من به اين ثواب مشرف نشدم . آن زن واقعه را تمام به شوهر خود حكايت كرد . بعد از زمانى آن مردك از خانه بيرون رفت . اما ميرزا بيرم كه از اين فقير جدا افتاده در سر مزار [ حضرت ] مولوى بوده شنيد كه اين فقير را در آن چهارباغ به قتل رسانيده‌اند ، گريان و گريبان پاره خبر به خانه ما رسانيد . قريب به پنجاه عورت را سر كرده به آن چهارباغ آورد . آن كشته را كه ديدند برهنه افتاده غريو بركشيدند و گريبانها بردريدند [ و ] بر بالاى آن مرده افتادند . آن مرده بر روى افتاده بود ، خواهر اين فقير گفته كه اين بدن برادرم نيست ، زيرا كه در ميانه شانهء برادرم خال سياهى بود « 4 » [ و ] در اين بدن
( 177 A )
آن [ خال ] نيست و اينرا خاطرنشان ايشان ساخت . بر اطراف و اكناف آن باغ مىدويدند و مىپرسيدند تا به آن خانه رسيدند . آن عورت ايشان را مراعات كرده به آن خانه درآورد و فقير آواز آن جماعت را شناختم « 5 » و فريادكنان از قزناق بيرون دويدم و يك‌يك مرا در « 6 » كنار مىگرفتند و روى به روى من مىماليدند و فرياد مىكردند ، همشيره‌ها و خويشان حلقه‌ها و انگشتريها [ كه ] داشتند پيش آن عورت نهادند . نماز شام كه سر خورشيد انور را بر نيزه‌هاى نور در شهرستان مغرب نهان ساختند و دوشيزگان گردون حلقه‌ها و انگشتريهاى كواكب را در دامن زال فلك انداختند ، متوجه به جانب شهر شديم و نماز خفتن بود كه به خانه خود رسيديم بالخير و السعادة فى الامن و الامان .
هامش
( 1 ) -B: همچنين كه از قزناق بيرون آمد ( 2 ) -B: خارجى ( 3 ) - ساير نسخ : كشته‌اند ( 4 ) -A: خالى بود سياه ( 5 ) -A: شنيدم ( 6 ) - چنين است درA
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 253 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف