بعد از چند روز جمعى از مهمانان به خانهء فقير آمدند ، اتفاقا در خانه حليم پخته بودند و موى سبلت اين فقير « 1 » [ رسيده بود ] به حليم آلوده شده .
يكى از مهمانان اظهار « 2 » كرد . فقير فى الحال مقراض برداشتم و شارب خود را كوتاه ساختم « 3 » . آن جماعت گفتند . اين را [ نه ] خوب كرديد مگر مدت مديد از خانه بيرون نرويد و الا « 4 » سر در معرض اين است « 5 » . بعد از دو روز ضرورتى پيشآمد كه البته بيرون بايستى رفت ، آستين بر دهان نهاده « 6 » مىرفتم . چون اين امرى است غير معتاد [ يكبار ] « 7 » دست از دهان برداشتم ، قزلباشى بر آن مطلع شد ؛ گفت : هى يزيد ، سبلت خود را بريدهاى ، در بديهه اين دفعيه به خاطر رسيد ، گفتم كه : غازى به محل رسيديد كه من به طلب مثل شما كسى بيرون آمده بودم ، للّه الحمد مرادم ميسر « 8 » شد . معلوم شما بوده « 9 » باشد كه جمعى از خواجهزادههاى زيارتگاهى « 10 » در خانهاى نشستند و فقير نيز در ميان ايشان بودم ، ظرافت ايشانرا بر اين داشته كه مرا گرفته موى لب مرا گشادند « 11 » ، آن جماعت ده كس « 12 » اند كه از هركدام اقل « 13 » مرتبه هزار « 14 » تنگه مىتوان گرفت . شما كرم نموده از پى من مىآييد ، من در هر سراى كه مىدرآيم شما از پى من درآييد . من مىرفتم و نگاه « 15 » مىكردم كه خود را به كجا توانم انداخت و از چنگ اين كافر خود را « 16 » خلاص ساخت . گذر من به لب خاى گازران افتاد ، بر آن كنار خاى در سرايى گشاده ديدم ، رفتهرفته چون نزديك رسيدم ، به دو گام خود را به دالان انداختم و تنبه را در پس در محكم كردم و بر بام دويدم و از آنجا به خانهء
( 177 B )
همسايه فرود آمدم « 17 » و از آن طرف
هامش
( 1 ) -A: كمينه
( 2 ) -T , P: اشارة
( 3 ) -A: كردم
( 4 ) -C , B 2: و گرنه
( 5 ) -T: باش معرضى فنادا دور
( 6 ) - ساير نسخ : گرفته
( 7 ) - چنين است در نسخهA( 8 ) -A: حاصل شد
( 9 ) - چنين است درA( 10 ) -C , B 2 , B: زيارت ؛P: زيارتگاه
( 11 ) -A: داشته كه موى لب مرا گرفتند
( 12 ) -A: كش
( 13 ) -A: اول ؛B: عقل
( 14 ) -A: ده هزار
( 15 ) -P , A: نگاهى
( 16 ) - چنين است درA( 17 ) - ساير نسخ : دويدم