درآمدم ، خانهاى بود پر هيزم ، به هر نوع [ كه بود ] خود را در زير هيزمها جا كردم ، آن طالب علم [ آن جماعت را ] گفت كه : اى عزيزان اگر فى المثل يزيد را بكشيد
( 176 B )
معلوم نيست كه آن مقدار ثواب يابيد . اين شخصى است كه شاه اسماعيل « 1 » و تمام سلسلهء او را هجو كرده ، تحفهاى براى شاه مثل او نيست . آن جماعت را به كشتن من ترغيب و تحريص كرده در اين باغ درآورد . بر در اين هيزمخانه رسيدند . جمعى گفتند مىتواند بود [ كه ] آن شخص در زير اين هيزمها خزيده باشد و بعضى استبعاد كردند . شخصى گفت : اگر [ وى ] در زير [ اين ] هيزمها نباشد من غلام على نباشم . بر اين قرار دادند كه در اين هيزمها آتش زنند « 2 » ، كسى از پى آتش رفت . در اين اثنا غوغائى برآمد ، سبب آنكه شخصى در اين باغ بوده ، اين جماعت كه درآمدهاند « 3 » از ترس در گريز شده « 4 » جمعى از پى او دويده او را گرفته سر بريده سر او را در سر نيزه كرده فرياد برآوردند كه : اينك او را يافتيم ؛ اين جماعت كه بر در هيزمخانه بودند همه برگشتند و از باغ بيرون رفتند .
بعد از مدتى از زير هيزم برآمدم اما « 5 » نمىدانستم كه به كدام طرف مىبايد رفت . ديدم كه بر يك جانب باغ عمارتى است و عورتى مرا اشارت مىكند ، به جانب وى متوجه شدم . آن عورت مرا گفت : جان مادر عجب خلاص شدى ، بيا به اين خانه درآى . مرا به خانه درآورد [ و ] پيش من ماحضرى از نان و جغرات حاضر كرد و گفت : جان مادر اين را خور و رو به قزناق آور « 6 » كه شوهر من سبزوارى است ، مبادا كه ترا بيند ديگر خلاصى محال است « 7 » . من برخاستم و گفتم : اى مادر مرا پنهان كن كه از ترس هلاك مىشوم ؛
هامش
( 1 ) -A: اسمعيل
( 2 ) -A: زدند
( 3 ) -A: درآمدند
( 4 ) - ساير نسخ : ترسيده روى بگريز نهاده
( 5 ) -A: و
( 6 ) -P: و بقزناق درآى
( 7 ) -B: ممكن نيست