تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
اينك خارجى ؛ اينچنين « 1 » سخن كه گفت آن معركه برهم خورد و من فى الحال سر خود را فرود آورده در ميان معركه درآمدم و خود را از آن حرامزاده دور انداختم ، در تفحص يافتن من شدند . در سر آن محله كوچه‌اى بود تنگ و طولانى كه آن را كوچهء شفتالو مىگفتند ، در آن كوچه درآمدم به مجرد درآمدن ، آن حرامزاده « 2 » مرا ديد و فرياد برآورد كه : اى ياران اينك آن خارجى ، خلايق همه به دنبال من متوجه شدند و سنگ و كلوخ به مثابهء باران بر سر من مىباريد و من در آن كوچه مىدويدم . ناگاه از پيشان « 3 » كوچه كسى پيدا شد . از دنبال فرياد برآورد و گفتند او را بگير ؛ وى دو دست خود را به دو طرف ديوار كوچه رسانيد ، من دامن خود را برزدم ، او خيال كرد كه من كاردى دارم ، بترسيد و سينهء خود را بر ديوار نهاد و گفت من با تو كارى ندارم برو هركجا كه خواهى . از وى درگذشتم و به جوى آبى رسيدم در غايت بزرگى كه آن آب در باغى مى درآمد و آب مورئى داشت ، خود را در آن جوى آب انداختم و در آن آب مورى درآمدم . در ميان آن ميخها بود كه گذشتن ممكن نبود . سينه بر يك چوب نهاده زور كردم ، [ آن چوب ] شكست . بيرون رفتم و خود را بر كنار آب گرفتم . چون خود را در آن آب انداختم ، در تگ جوى « 4 » استخوانى بوده در كف پايم خليد « 5 » ؛ خون از وى مىرفت ، به خاطرم رسيد كه اين جماعت از پى من آيند اين راهنماى ايشان مىشود . [ مصرع ] :
عاقبت وقتى همين خونم گرفتار آورد
فى الحال تنبان خود را بيرون آوردم ، محكم بر جراحت « * » [ پاى ] خود پيچيدم « 6 » و به يك جانب روان شدم . عمارت ويرانى « 7 » « * * » به نظر درآمد . به آنجا
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : همچنين ( 2 ) -B: همان طالبعلم برادر خوانده ( 3 ) - ساير نسخ : از پيش ( 4 ) -A: آب ( 5 ) -B: خزيد ( 6 ) -A: بستم ( 7 ) -B: عمارت ويرانهء ( * ) س 19 : جراهت ( * * ) س 20 : عمارتى ويرانى