تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بوديم كه بر در مسجد كه مىرسيديم آن مقدار شعور نمانده بود كه [ دانيم كه ] بيرون مىبايد رفت و از پيش در بازمىگشتيم و به در ديگر مىرفتيم و آنجا حال نيز همين بود ؛ از بالاى مسجد جمعى از قزلباش اشرفيها بر سر مردم مىريختند و هيچكس پرواى آن نداشت و از زمين برنمىداشت . يارى پيدا شد و ما را از آنجا بيرون برد و هيچ نمىدانستيم كه به كجا مىرويم ، به پيش مدرسه و خانقاه سلطان حسين ميرزا رسيديم « 1 » ، دانستيم كه در كجائيم . از مسجد جامع تا به آنجا رسيدن قريب به پنجاه سر ديديم كه بر سر نيزه‌ها كرده مىبردند و مىگفتند كه : اى سنى سگان خارجى عبرت گيريد ؛ و مير شانه‌تراش رافضى مشهورى بود ، در لعن اصحاب صوتى بسته بود در آهنگ عراق و قريب به هزار كس به وى جمع شده بود [ و آن صوت را مىگفتند و به جانب سر خيابان متوجه بودند و هركس به ايشان همراه مىشد او را مجال برگشتن نبود و هر زمان سر بر نيزه مىگذرانيدند تا بر سر مزار مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى رسيدند ؛ قريب به ده هزار كس جمع شده بود ] « 2 » در آن ديار هركجا در [ و پنجره ] و كرسى و تخته [ كه ] بود همه را بر بالاى
( 176 A )
قبر مولوى انداختند و بلندى آن مقدار سر ايوان مزار « 3 » بود ، بعد از آن آتش زدند ؛ چون آتش درگرفت ، از يك تير پرتابى نزديك نمىشد رفتن ؛ از آتش نمرود ياد مىداد . فقير و ميرزا بيرم از يكديگر جدا افتاديم ، در سر محلهء مقريان جمع كثيرى لعن مىكردند . طالب علمى كه سالها به‌هم مصاحب بوديم و او را سنى و مسلمان اعتقاد داشتيم پيدا شد ، به او گفتم : اى يار « 4 » چه ايستاده‌ايم و اين مهملات را تا چند شنويم ، بيا تا برويم « 5 » . آن بدبخت فرياد برآورد كه [ اى ياران ] بياييد ،
هامش
( 1 ) -B: كه رسيديم ( 2 ) - كلمات داخل قلاب فقط در نسخه‌هاىP , A: 8585 ، 1440 آمده است ( 3 ) -T , C , B 2 , B: هزار كز ( 4 ) -A: برادر ( 5 ) -P: از اينجا رويم
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 250 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف