[ كه ] نام وى زين الدين ابو بكر است و پدر كلان وى شرف الدين عثمان است .
امير محمد امير يوسف گفت : اى حافظ چه بدبخت كسى تو ! چرا دروغ مىگوئى ؟
نام وى زين الدين على است « 1 » . ملا يادگار استرابادى گفت : اى امير [ محمد ] تا به كى مداهنه توان كرد حافظ حسن على
( 175 B )
راست مىگويد . فى الحال مير قلى جان « 2 » « * » برخاست و حيدر على مداح را بر منبر فرستاد تا ريش و گريبان او را گرفته گفت : هى خارجى ، زود باش لعن كن و او را مجال سخن هم نداد و و از ممبر فرو كشيد ، هنوز بر زمين [ قدم ] ننهاده بود كه قزلباشى شمشير « 3 » [ بر سر او ] « 4 » زد كه تا ميان ابروى وى شكافت . قريب به ده قزلباش او را به شمشير در پاى ممبر پارهپاره كردند « 5 » . [ در مسجد جامع « 6 » ] در آن دم روز رستاخيز برخاست « 7 » . حافظ خوش [ كس ] متعين بود از مريدان مولانا [ نور الدين ] عبد الرحمن جامى ، گفت « 8 » كه مسكين « 9 » حافظ زين الدين شهيد شد . مىخواستند كه او را نيز پارهپاره كنند . جمعى درخواست كردند و چهار هزار خانى قبول كردند « 10 » و خلاص شد . و پسر عالىحضرت معالى منقبت مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى ، [ خواجه ] ضياء الدين يوسف در مسجد جامى بيهوش شد ؛ او را بر دوش بيرون بردند و شيخ الاسلام و بعضى [ از ] اكابر را به همين حال بيرون بردند و حيدر على مداح چهارقب را پوشيد و اشرفيها را گرفت و مردمى كه بر بالاى بام بودند بسيارى « 11 » خود را انداختند و دست و پاى ايشان شكست و قريب به هفت كس هلاك شدند ، و فقير و ميرزا بيرم و بسيارى چنان سراسيمه شده
هامش
( 1 ) - ساير نسخ : وى زين الدين على نام دارد
( 2 ) - نسخهT: قلى خان
( 3 ) -A: شمشيرى
( 4 ) -A: بوى
( 5 ) -A: پارهپاره كرده پرتافتند رحمة اللّه عليه
( 6 ) -P: + مصرع
( 7 ) -P: برداشت
( 8 ) -A: شخصى گفت ؛T: اول جماعه دين برو ديديكم
( 9 ) -T , C , B 2 , B: ندارد
( 10 ) - تمام نسخ : كردT: قبول قيليب خلاص كيلديلار
( 11 ) -A: بسيار بيهوش شده
( * ) س 5 : قليخان