منادى كردند كه اكابر و اشراف و اهالى و اعالى و موالى به مسجد [ جامع ] ملكان هرات جمع شدند و منبر خطيب را بر كنار ايوان مقصوره بر جانب شمالى نهادند و شيخ الاسلام و امير محمد امير يوسف و سيد عبد القادر و امير ابراهيم و امير خليل و امير جمال الدين و امير خصال الدين و امير ابراهيم مشعشع و امير مرتاض و قاضى اختيار و مولانا عصام الدين ابراهيم و امير عطاء اللّه « 1 » و ساير موالى و اهالى در پهلوى ممبر جاى گرفتند و كثرت خلق بر بام و روى زمين به مثابهاى بود كه اگر سوزنى انداختى بر زمين نمىآمد و حافظ زين الدين كه از اولاد مولانا شرف الدين « 2 » زيارتگاهى بود به خواندن فتحنامه مقرر گرديد و خوانى پر از زر سرخ كرده و چارقبى با تكمههاى طلا بر بالاى آن گذاشته بر پهلوى ممبر نهادند از براى خطيب ؛ اما ميان حافظ حسن على و حافظ زين الدين نزاع شد كه بيشتر اكابر به جانب حافظ زين الدين بودند و بعضى به جانب حافظ حسن على سعى « 3 » مىكردند . القصه حافظ زين الدين بر ممبر برآمد و فتحنامه را بنياد كرد كه « 4 » :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
« 5 » . خواجه عبد اللّه صدر مىفرمودند كه : هرگز به اين آب و تاب انشائى نديدهايم . چون فتحنامه به آنجا رسيد كه : فرمودهاند كه بر هفده كس از صحابه لعن كنند ؛ حافظ زين الدين به جانب شيخ الاسلام و اكابر نگاه كرد « 6 » . شيخ الاسلام گفت كه : آ حافظ فتنه مانگيز و خون خلايق را مريز و هرچه مىگويند بگوى . حافظ زين الدين قريب به ده سطر كه در باب [ امر ] لعن بود [ در ميان ] گذاشت . قلى جان « 7 » « * » آشفته گرديد و گفت اين چه كس است كه در نشان شاه خيانت كرده ؟ ! حافظ حسن على گفت : وى چگونه لعن كند
هامش
( 1 ) -A: عطا و اللّه
( 2 ) -A: شرف الدين على
( 3 ) -A: توجه
( 4 ) -P: كه اينست
( 5 ) - قرآن ، سورهء 3 آيه 26
( 6 ) - نسخ ديگر : متوجه شد
( 7 ) - جزC , B , A: قلى خان
( * ) س 19 : قليخان