تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
و منقبتى مىخواند . ناگاه بر زبان وى لعن يكى از اصحاب « 1 » پيغمبر گذشت . ميرزا بيرم متغير گشته گفت : اين كافر را مىكشم يا در كشتن او سعى مىنمايم . فقير گفتم : اى يار مثل اين بدبخت در اين شهر بسيارند و مانند ما و تو هم سنى بىشمار ، چه لازم است كه ما و تو در كشتن اين رافضى سعى نمائيم ؟ و ديگر اين زمانى است كه شاه اسماعيل « 2 » در عراق ظهور كرده عاقبت‌انديشى تقاضاى اين مىكند كه در مثل اين امور كسى غلبه نكند . گفت اين [ از ] قبيل ضعف اسلام و طول امل است . اين گفت و در وى چسفيد [ و ] جمعى ديگر با وى يار شده او را به پيش شيخ الاسلام بردند و رفض بر وى ثابت كرده او را از دروازهء ملك از حلق بركشيدند . از اين تاريخ پانزده سال گذشت . شبى در خانه با جمعى از ياران نشسته بوديم و گفت‌وگوى آمدن شاه اسماعيل در ميان بود . يك پاس از شب گذشته بود كه كسى حلقه بر در زد . در را گشاديم . ميرزا بيرم ترسان و لرزان آمد و گفت كه : شما خبر نداريد كه شاه اسماعيل شيبك خان را زير كرده و كشته و قلى جان « 3 » « * » نام خواهرزادهء امير نجم ثانى فتح نامهء شاه اسماعيل « 4 » آورده با جمعى ياران اتفاق نموده به مدرسهء امير فيروز شاه كه در سر چارسوق « 5 » ميرزا علاء الدين « 6 » است آمديم . طالب علمان آنجا را به حالى ديديم كه :
لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى
« 7 » « * * » از آن خبر مىداد . گفتم اى ياران مترسيد :
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى ( 175 A ) تا نخواهد خداى
وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
« 8 » شب در آن مدرسه بوديم ، صباح
هامش
( 1 ) -C , A: صحابه ( 2 ) -A: اسمعيل ( 3 ) - چنين است درT , P: ساير نسخ : قلى جان ( 4 ) -A: اسمعيل ( 5 ) - ساير نسخ : سوى ( 6 ) -A: علاو الدين ( 7 ) - قرآن ، سورهء 20 آيهء 74 ( 8 ) - قرآن ، سورهء 5 آيه 23 ( * ) س 13 : قليخان ( * * ) س 16 : فيها ، يحيا