به بيمارى اندازى و در تقليل اكل و تكثير رياضت شاقه روزه و نماز شب و تلاوت كلام اللّه پردازى تا به قدر در جثه ضعف و نحافتى پيدا شود و مقرر است كه عشق مجازى او روى در تنزل خواهد نهاد . گفت : عجب خوب گفتى مرا نماز فوت شده بسيار است و روزهء قضا شده « * » بىشمار ، به روزه و نماز و تلاوت مشغول شد « 1 » . اتفاقا
( 174 B )
در اين اثنا او را مرض سوء القنية كه مقدمهء استسقاست پيدا شد . كار به جائى رسيد كه اطبا در معالجهء او عاجز شدند و اميد از حيات او منقطع گردانيدند و مرض وى منجر به دق شد .
مهد عليا او را [ كه ] بدين حال ديد ، مهره از وى برچيد « 2 » و ورق مهر و محبت وى درهم پيچيد . بعد از يك سال ديوان ديگر پيدا ساخت و از دفتر عشق ميرزا بيرم به كلى واپرداخت . همين سبب صحت و استخلاص « 3 » او از آن مرض شد و نذر كرده بود كه « 4 » از اين ورطه خلاص گردد به غير طالب علمى ديگر كار نكند و اين ابيات را هميشه ورد زبان داشت كه :
در كسب علم كوش كه كلب از معلمى * آيد برون ز منقصت ساير كلاب
بهتر ز كنج مدرسه نبود ترا پناه * زين دهر پر حوادث و چرخ پر انقلاب
[ فرد ] :
كس بىكمال هيچ نيرزد عزيز من * كسب كمال كن كه عزيز جهان شوى
هميشه با يكديگر بوديم و وادى مصاحبت مىپيموديم ؛ روزى در روى تخت [ مدرسهء ] گوهرشاد بيگم سير مىكرديم ، حسن على مداح معركه گرفته بود
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : اشتغال نموده
( 2 ) -A: مهرا را از وى درچيد
( 3 ) -A: خلاص
( 4 ) - در هيچيك از نسخ كلمهء لازم « چون » يا « اگر » نيامده ؛T: خلاص بولسا
( * ) س 4 : فضا شده