تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
آن حضرت فرمودند كه از ميرزا بيرم خراسانى حكايتى مىفرموديد در باب عاقبت‌انديشى ، اگر مذكور گردد دور نمىنمايد . معروض داشته شد كه در ولايت خراسان در زمان سلطان حسين ميرزا جوانى بود ميرزا بيرم نام در كمال حسن و لطافت و نهايت خوبى و ملاحت ، باوجود آنكه گلخنى « 1 » شده بود ، در محفلى كه جوانان نامى خراسان با وى جمع مىشدند هيچ‌كس متوجه ايشان نمىشد و به زبان حال « 2 » به اين ترانه مترنم بودند . [ مصرع ] : جائى كه تو باشى دگرى را چه كند كس ، و هفت قلم را به نوعى مىنوشت كه در هفت اقليم او را كسى نظير و همتا نشان نمىدادند « 3 » و قانون را به قانونى مىنواخت كه زهرهء چنگى [ از رشك او ] چنگ خود را بر زمين مىانداخت . خواجه عبد اللّه مرواريد كه در اين دو فن بىمثل و عديم النظير
( 174 A )
بود ، بارها دست او را مىگرفت و مىبوسيد و در ديده مىماليد و مىگفت [ كه ] : من هرگز به قابليت اين جوان در اين دو فن كسى نديده‌ام و تصور نكرده‌ام ، و علم سياق را بغايت خوب مىدانست و به آن وسيله « 4 » ديوان رقيه بيگم كه يكى از ازواج [ طاهرات ] سلطان ابو سعيد ميرزا بود ، شده بوده و مهد عليا مستعده‌اى بود كه در اشعار به نوعى گفت‌وگوى مىكرده كه مولانا بنائى و خواجه آصفى « 5 » مىگفتند كه : ما هربار كه به مجلس مهد عليا مىرويم از آنجا شرمنده بيرون مىآئيم . و او را به ميرزا بيرم ميل عظيم پيدا شده بود و خود را آراسته كرده « 6 » به وى بارها « 7 » عرض مىكرد و او استبعاد و استنكاف مىنمود ، و به اين بيت ابو على عمل مىكرد كه :
هامش
( 1 ) -B: كلفتى ( 2 ) -P: حال و مقال ؛B 2: بفرمان حال و مقال ؛T: حال فرمانى بيرله ( 3 ) -A: كس نشان و همتا نميداد ( 4 ) -A: واسطه ( 5 ) -B 2 , B , C: ندارد ( 6 ) -B , P: ساخته ؛ ساير نسخ : ندارد ( 7 ) - چنين است در نسخهA
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 244 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف