تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
[ همه ] بىخود فتادند . غياث الدين محمد گفت كه : وقت كار من شد . برخاست و بند تنبان نظر را گشاد و آلت وى را تر ساخت و شمع را كشت و نيم شمع كافورى در لگن سيمين نهاد « 1 » و عبد المقيم بيدار شد و فرياد برآورد كه : شمع بياريد . غياث الدين محمد خود را به پهلوى من انداخت و به مستى برساخت . چون شمع بياوردند بر سر من و غياث الدين محمد آمد از مايان گمان نبرد ، چون بر سر نظر آمد و تنبان او را گشاده ديد و آلت او را تر ، يقين او شد كه او كرده ، نوكران را طلبيد و نظر فقير بىگناه را [ فرمود كه ] صد چوب زدند . چون صباح شد ، داروغه آمد . پرسيد كه : شب چه مشغله بود ؟ گفتند : جمعى اقسام « 2 » شده بودند . داروغه جامه خود را به غياث الدين محمد و عبد المقيم جامهء [ خود را ] به اين كمينه انعام فرمودند و از آنجا متوجه هرات شديم . چون اين حكايت به نهايت رسيد و اين داستان به پايان انجاميد ، آن عالى حضرت اظهار نشاط و انبساط فرمودند . در مجلس عالى و محفل متعالى افاضل و موالى اكابر و اعالى « 3 » بسيار بودند ، سخن در ملاحظه و احتياط كردن « 4 » و عاقبت‌انديشى نمودن افتاد . اين دو بيت از حضرت شيخ نظامى قدس سره مذكور گشت « 5 » :
طعمهء دل گرچه ز جان خوشتر است * عاقبت‌انديشى از آن خوشتر است مرتبه‌اى كش ز فلك بيشى « 6 » است * مرتبهء عاقبت‌انديشى است « * »
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : نشاند ( 2 ) -P: اقسوم ؛T: آقسم ( بطور يقين اقسم : كلمهء تركى ، مراد است يعنى : هست ) ( 3 ) -A: اهالى ( 4 ) -A: كردند ( 5 ) - نسخ ديگر : شد كه ( 6 ) -A: بيش ( * ) س 16 ، 17 : كذا ؛ در مخزن الاسرار نظامى اين دو بيت چنين آمده است :كامه وقت ار چه ز جان خوشتر است * عاقبت‌انديشى از آن خوشتر است منزل ما كز فلكش بيشى است * منزلت عاقبت‌انديشى است( مخزن الاسرار ، به تصحيح وحيد دستگردى ص 117 ؛ و چاپ فرهنگستان علوم جمهورى آذربايجان شوروى ص 147 )