يك خم شراب ناب دارم * يك لهجه « 1 » پى كباب دارم
از قند « 2 » و نبات و نقل و ميوه * بىصرفه « 3 » و بىحساب دارم « 4 »
آن روز را به بازى شطرنج گذرانيدند . نماز شام كه جام زرين آفتاب از دست ساقى دوران بيفتاد و دامنش از شراب لالهگون شفق گلگون شد ، داروغه عبد المقيم را فرمود كه : در شهر هركس را كه حسن و آواز و اصول و صلاحيتى بوده باشد ، حاضر سازد « 5 » . اما باوجود غياث الدين محمد هيچكس به ايشان نپرداخت « 6 » . داروغه در آخر شب به حرم درآمد و گفت : شما صحبت را قايم داريد كه صبح خواهم « 7 » آمده صبوحى خواهيم « 8 » كرد . اما شمع جمال عبد المقيم از آتش شراب به نوعى « 9 » افروخته بود كه مرغ جان صاحبنظر به مثابهء پروانهء سوخته بود . غياث الدين محمد آهسته به من گفت كه : من امشب عبد المقيم را ميسازم « 10 » . گفتم : اى خبيث مردار و اى زشتسيرت بدكردار ، تا كى در هلاك خود مىكوشى و خود را در بازار رسوائى مىفروشى ؟ گفت :
دخل ندارد به كورى چشم تو مىنهمش . در اين مجلس نظر نام سر تراشى بود و از جملهء متعلقان عبد المقيم بود و همواره نظر در او همىكرد « 11 » و عبد المقيم مست شده بالين طلبيد و سر نهاد
( 173 B )
و يك چند ديگر كه بودند
هامش
( 1 ) -B 2 , C: بره ؛A: لحجه ؟ ؟ ؟ ( ؟ )
( 2 ) -A: و ونبات
( 3 ) - ديگر نسخ : بيصرفه و بيحساب
( 4 ) - به صورت شعر فقط در نسخهءAآمده اما از نظر وزن مختل است
( 5 ) - نسخ ديگر : بود حاضر ساخت
( 6 ) -T: توضيحا افزوده : اما غياث الدين محمد باوجود اولكيم آلار مونونك بيله ساز كيلما ديديدلار هزارلارى ظاهر قيلدى و صنعت لارى كور كوزدى كيم بارچه تحير بارماقين تيشلاديلار
( 7 ) -A: ندارد ؛ درC: خط زده شده
( 8 ) - خواهم ( ؟ ) ؛B: ندارد ؛T: صبح قيليب صبوحى قيلغوم دور
( 9 ) - نسخ ديگر : چنان
( 10 ) -C , B: ميشانم ؛P: منشانم ؛T: سانچه دورمين
( 11 ) - چنين است در ساير نسخ