چه كار است ، حافظ به پيش داروغه رفت و گفت كه : اينها از مخصوصان خديجه بيگماند ، عنايت فرموده جرمانهاى كه خيال فرمودهايد ما به خدمت ستادهايم . داروغه گفت : البته ايشان را به نزد « 1 » ما مىبايد آورد . حافظ
( 173 A )
آمده به همراهى او پيش داروغه رفتيم . گفت كه : كدام ايشان « 2 » آن غلام را كشته است « 3 » ؟ غياث الدين محمد گفت : سبحان اللّه ! داروغهء ما عجب مرد گولى « 4 » بوده است . گفتهاند كه : در همه كارها كسى را مىبايد كه فراستى و كياستى باشد ، اين برادر مرا هيأتى « 5 » است كه مگس را از بينى خود نمىتواند پراند « 6 » ، او را چه مجال كس كشتن است . داروغه گفت : اين [ چه ] نوع كسى است ، غياث الدين محمد برخاست و گفت : عزيزان اصول نگاه داريد و رقاصيى بنياد كرد كه ماه [ بر فلك ] از شرم وى دايرهء هاله در پيش رو « 7 » گرفت « 8 » . داروغه حيران بماند و گفت : امشب با اينها « 9 » صحبتى مىداريم .
دامادى داشت عبد المقيم نام در كمال حسن و لطافت و نهايت صباحت و ملاحت ، مترشى « 10 » بود كه هركس صفحهء جمالش مطالعه مىكرد اين مضمون را بر زبان مىراند :
بر عارض چو ماهت مشكين خط « 11 » حواشى * سهو القلم فتاده زان روى مىتراشى
داروغه به وى گفت : از اسباب عيش چه دارى كه امشب مىخواهيم با ياران صحبتى « 12 » داريم ، گفت :
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : پيش
( 2 ) -B , P: ندارد
( 3 ) -A: آن غلام را كه كشته است
( 4 ) - نسخ ديگر : غريب كولى
( 5 ) -P , B 2 , C: ماهيتى
( 6 ) -A: راند
( 7 ) -A: بر رو
( 8 ) -T: + و زهره كيم اوج لانجى سپهر معنى سيدور آنينك تفنى سى قاشيدا خجلتى دين اوز چنگى كيبى كوشال كورار ايردى
( 9 ) -B 2 , A: به اينها
( 10 ) -B: مخططى
( 11 ) -A: خطى
( 12 ) -A: صحبت