به پهلوان شمس گفت كه : من در [ خانه يك ] شيشه شراب ناب « 1 » « * » دارم ، آن را مىآرم و به كورى چشم اين دو سنى آن را مىنوشيم و به ايذاء و جفاى ايشان مىكوشيم . القصه صحبتى آراستند و به عيش و عشرت نشستند و به قصد آزار فقيران برخاستند « 2 » ، هر پيالهء زهر [ وزقوم ] كه نوش مىكردند « 3 » ، افتتاح و اختتام آن به دشنام صحابهء كرام بود رضوان اللّه عليهم اجمعين . چون يك پاس از شب گذشت غياث الدين محمد گفت : اى شيرمردان و اى كمربستگان شاه مردان چه شود اگر كرم نمائيد و پيشتر آئيد كه يكچند سخن داريم بنابر دولتخواهى به عرض شما رسانيم . نشأهء شراب « * * » ايشان را [ بر آن ] داشت كه پيشآمدند و گفتند كه : چه مىگوئيد ؟ غياث الدين محمد گفت كه : مقرر است كه شما از ملازمان ميريد و شما را علوفه و مرسومى متعين است ، مىخواهم كه معلوم من شود كه سالى به شما چه مقدار و اصل مىگردد . گفتند : به هركدام ما يكصد تنگه مىرسد . غياث الدين محمد گفت كه : كدخدا هم باشيد ؟ گفتند : بلى ، متعلقان بسيار هم داريم . گفت : واى بر شما چه حال پريشانى داشتهايد اى شيرمردان و حلقهبگوشان حضرت مرتضى على . چه شود كه با ما معامله كنيد كه فايدهء دنيا و آخرت شما در آن باشد . اى عزيزان معلوم باشد كه ما فقيران بىگناهيم و اين در حق ما تهمت است . اگر ما به هركدام شما يكهزار تنگه رسانيم و شما در خلاصى ما سعى نمائيد هم شما غنى و مستغنى شويد و هم ما فقيران مظلوم
( 170 A )
از كشتن خلاص شويم . مقرر است كه روح مرتضى على از شما خشنود « 4 » خواهد شد و اگر به خلاف اين نمائيد از كشتن ما شما را يك فلس حاصل نخواهد بود و در و بال و بزهء آخرت خواهيد ماند . گفتند : اگر سخن شما راست باشد شما را خلاص
هامش
( 1 ) -B: ناب
( 2 ) -B 2 , P , A: برخواستند
( 3 ) -A: در قدح كه مىكردند
( 4 ) - نسخ ديگر : راضى
( * ) س 1 : شراب خوب
( * * ) س 8 : نشاء شراب