گشت . چون سر وى را بدرآورد او را در درون آبخور انداخت [ و ] مرا گفت :
چو آتش در زدى در بيشه بگريز * بسان دود پيچان ز آتش تيز
فى الحال از فوطهدار جامه طلبيد ، وى گفت : شما همين زمان [ در ] آمديد و سر و تن ناشسته بيرون مىرويد « 1 » ؟ گفت : ما مردم مسافريم ، راه دور در پيش داريم . به جامهخانه آمديم ، مرا حالتى طارى « 2 » شد كه بهجاى گريبان پاچهء تنبان بر سر مىكشيدم و پيراهن را تنبان خيال كرده آستينهايش را در پاى مىكردم ، در اين حالت گلخنتاب در پس [ در ] حمام آمده فوطهدار را آواز داد كه آواز شرفهء [ آب ] آمد غالبا كه سقف آبخور گرمخانه افتاده از كنارهء ديگ آب مىچكد و آتش نمىافروزد « 3 » . فوطهدار درون حمام درآمده فى الحال بيرون دويد و سر به گوش حمامى آورده حكايتى گفت . غياث الدين محمد مزد حمام را به پيش حمامى نهاده عزم « 4 » بيرون كرديم . حمامى گفت :
جوانان ساعتى توقف نمائيد كه اينجا كار غريبى « 5 » واقع شده ، سيف سراج كه يكى از اعيان مشهد است در آبخور « 6 » گرمخانه مرده است و به غير شما كس در حمام نيست . غياث الدين محمد آغاز تندى و بىحيائى كرده گفت : گيدى خر ، سيف سراج را به ما سپرده بودى ؟
مرده باشد به كير و خايه سگ * چيست در دهر قدر و پايهء سگ
در اين گفتگوى بوديم كه مردم در حمام درآمدن گرفتند « 7 » و خبر به كسان سيف سراج رسيد « 8 » ، از مرد و زن و بنده و آزاد و سياه و سفيد قريب پنجاه كس جمع شدند و [ آن ] مرده را در سر حمام برآورده نهادند و آن جماعت ما
هامش
( 1 ) -B: برمىآييد
( 2 ) -A: تارى
( 3 ) -P: نميسوزد
( 4 ) -A: قصد
( 5 ) -A: امر غريب
( 6 ) - جز نسخهءT: آخور
( 7 ) -A: درآمدند
( 8 ) -B: رسانيدند