خود نقش كرده كه من هربار كه مىبينم تصور مىكنم كه تيرى است كه بر چشم من مىخورد . آن جماعت رفضه گفتند كه : اى عزيز تو از ما بسيار در پيش بودى ، ما به گرد پاى تو نمىرسيم [ و او را ] تعظيم و تكريم بسيار كردند .
القصه آن شب از اين نوع حكايات بسيار گذشت تا به وقت نقاره « 1 » نشسته بودند و ميادين حكايات مىپيمودند . غياث الدين محمد گفت : مخاديم شب بىگاه شد و مرا داعيهء سر آب است ، خواجه نصير گفت : حمامهاى مشهد بهترين حمامهاى ربع مسكون است و حمام خليل نيزهچى « 2 » بهترين حمامهاى مشهد است و در ترجيح وى اين گفت كه : مولانا سلطانعلى مشهدى يك قطعه و دو بيت به خط جلى نوشته و آن را در سر حمام بر ديوار چسفانيده كه مولانا مىفرموده [ اند ] كه : هرگز از قلم من مثل آن قطعه و آن دو بيت بيرون نيامده .
و آن قطعه اين است :
صحن حمام همچو فردوس است * گرچه باشد بنايش از گل و خشت
خوبرويان در او چو حورانند « 3 » * فوطهها پر ز زلههاى بهشت
و آن دو بيت اين است :
تا به حمام خرامد مه من پيوسته * طاس آبى است مرا ديده و ابر و دسته
از پى خدمت آن ترك چگل ديدهء من * هست هندو بچهاى لنگ سفيدى بسته
غياث الدين محمد به فقير گفت كه : برخيز كه خود را زودتر به مطالعهء آن
هامش
( 1 ) -C: نقارهء سحر
( 2 ) -A: نيز ، ص169 Aنيزچى :B 2: خليل خان
( 3 ) -T: غلمانند