تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
خلد ملكه به اين نوع شده و الا در قديم الايام سنيان اينجا كجا مىتوانستند بود [ و ] گفت : منقول است كه سيستانيى در اين ولايت آمده بود و در روز عاشورا روافض مجمعى ساخته بودند و سيستانى اتفاقا در آن مجلس بود ، ديد كه كلانتر رافضيان بر سر تكيه نشسته و بروتها فرو هشته و همه مبتهج و از دايرهء ايمان و اسلام خارج ، چون از طعام فارغ شدند و از لعنتهائى كه داشتند واپرداختند ، كلانتر روافض گفت كه : آن بىادب ظالم را بياوريد خاك بر دهانش « 1 »
( 167 A )
ناگاه صورتى آوردند از چوب ، شكل آدم « 2 » پيرى و گفتند كه اين ابابكر است . مهتر رفضه روى به وى آورده گفت : شرم نداشتى و [ ترا ] حيا مانع نآمد « 3 » [ كه ] خلافت را كه حق مرتضى على بود بناحق از او گرفتى و بر وى تغلب كردى ؟ شخصى كه آن [ صورت ] به دست او بود ، سرش فرود آورد يعنى بد كرده‌ام . پس بفرمود كه او را به ضرب چوب پاره‌پاره كردند . بعد از آن فرمود كه صورت ديگر حاضر ساختند كه اين عمر است . به وى عتاب آغاز كرد كه آن پير مىگفته باشد كه من پيرم و محاسن سفيد دارم فى الجمله او را مناسبتى به اين امر بود ، تو چه مىگوئى ؟ او را نيز [ به ضرب چوب ] درهم شكستند . بعد از آن صورت حضرت « 4 » عثمان را آوردند ، او را نيز به همين طريق از هم گذرانيدند . از آن پس صورتى آوردند از همه خوبتر و بزرگتر كه اين على است . گفت ترا خداى شير خود خوانده و ترا صاحب ذوالفقار ساخته و اسد الله الغالب نام كرده ، ترا چه شد كه زبون آن جماعت شدى و به ناحق كردن اين جماعت تن دردادى ؟ او را نيز فرمود كه به ضرب چوب درهم شكستند . صورت ديگر آوردند كه مصطفى است صلى اللّه عليه و سلم گفت خداى تعالى همه موجودات را به طفيل « 5 » تو خلق
هامش
( 1 ) - سه كلمه اخير فقط درAآمده است ( 2 ) -C , A: آدمى ( 3 ) - نسخ ديگر : نشد ( 4 ) - چنين است درA( 5 ) -A: تفيل