تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
از مشعبدان گذشتى و آن مشعبد خبر مىيافت ، دويده پيش وى آمده سر بر زمين نهاده تخم نياز مىپاشيد كه خدا را مرا رسوا مساز و در فتنه‌گرى و شهرآشوبى به مرتبه‌اى بود كه در هر مجلسى و محفلى كه وى بودى ، گريبان پاره نشدى و سرو دندان نشكستى ممكن نبود ؛ يك نوبت در مجلسى به تحريك وى جنگى واقع شد كه هفت كس كارد خورد و چهار تن مرد و سه كس به مرتبهء مردن رسيد و چهار كس زن ايشان مطلقهء ثلاثه شد و گريبان و جامهء پاره را حد و حسابى نبود . وى مىگفت آدمى به شر است هركه به شر نيست بشر نيست و همواره [ مرا ] طعن و تشنيع مىكرد كه تا كى مثل دختران در خانه خواهى بود ؟ تا سيروسفرى نكنى ، آدمى نخواهى شد ، چنان كه گفته‌اند : [ رباعى ] :
تا به دكان و خانه در گروى * هرگز اى خام آدمى نشوى « * » برو اندر جهان تفرج كن « * * » * پيش از آن وقت كز جهان به روى « 1 »
و گفت مرا دغدغهء طوف سلطان خراسان « 2 » است ، تو برادر منى به من همراه شو كه من ترا غنيمتم ؛ القصه به وى همراه شده به مزار سلطان خراسان رفتيم ، و در درون مسجد جامع پايابى است كه مردم آنجا وضو مىسازند ، جهت وضو ساختن در آنجا درآمديم و به وضو ساختن مشغول بوديم كه آوازى آمد كه اينك دو خراسانى آمده [ در اين پاياب ] خود را افسار « 3 » مىكنند [ كه در وضو مسخ گوش و گردن مىكشند ، رافضيان به ظرافت مىگويند كه خود را افسار مىكنند ] غياث الدين محمد را ديدم كه دامن قبا را بر ميان محكم كرده
هامش
( 1 ) -T: مصرع : سفر كورما كان آدمى خام ايرور ( 2 ) -P: طواف امام سلطان خراسان ،B: طواف ؛B 2: طواف سلطان محمد خراسانى ( 3 ) -C , A: افتار ( * ) س 12 :هرگز اى خادم آدمى نشوى( * * ) س 13 :برو در جهان . . .