باد شمال و صبا بود به پيشش هبا * سنگ شدى توتيا ز آن كف خاراشكن
بود سحابى شگرف داشت بههم رعد و برف « 1 » * برق نمىبست طرف زو چو شدى گامزن
خوشرو رهوار بود بىخبر از بار بود * خوردن او خار بود ليك فشاندى سمن
اين شتر نازنين رفت و دلم شد حزين * ماند همه بر زمين كار من و بار من
لطف شهى بىنظير گر نشود دستگير * واى به جان فقير با همه بار محن
تا شتر چرخ را از پى قوت و غذا * هست به وقت مسا دانه ز عقد پرن
باد هزاران هزار خم چو فلك زير بار * ناقه ترا بر قطار جمله به وجه حسن
واصفى از جمع ناس بهر شه جم اساس * فاتحهاى التماس دارد از اين انجمن
هامش
( 1 ) -B 2: برق