تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
چون فلك لاجورد داشت بسى داغ و درد * صبح ز كافور كرد مرهم داغ كهن آزر دون ذليل داشت بتان جميل * يافت شكست از خليل هم وثنى هم وشن صبح به جاروب نور ظلمت شب ساخت دور * كرد سليمان ظهور گشت نهان اهرمن زنگى شب بىحساب سنگ زدى از شهاب * داشت به سر ز آفتاب روز از آن‌رو مجن شام كه خيل نجوم داشت به گردون هجوم * ساخت جلا « 1 » شاه روم آن همه را از وطن مهركه گاه ستيز شب شد از او در گريز * هست چو شمشير تيز در كف شاه زمن خسرو ملك عجم شاه سكندر حشم * آنكه به قول و كرم ريخته در عدن رستم دستان و سام يافته زو رسم و نام * چاكر او را غلام بهمن و گيو [ و ] پشن اى شه خورشيد چهر « 2 » گشته اسيرت سپهر * بهر خود از صبح و مهر ( 165 A ) ساخته تيغ و كفن ناقهء قهر تو زد بر تن گردون لگد * كز مه و مهرش بود داغ لگد بر بدن اى تو سمى رسول ياورت آل بتول * داده خدايت قبول در « 3 » دل هر مرد و زن
هامش
( 1 ) -C , A: جدا ( 2 ) -C , A: خورشيد مهر ( 3 ) -C , A: بر