چون فلك لاجورد داشت بسى داغ و درد * صبح ز كافور كرد مرهم داغ كهن
آزر دون ذليل داشت بتان جميل * يافت شكست از خليل هم وثنى هم وشن
صبح به جاروب نور ظلمت شب ساخت دور * كرد سليمان ظهور گشت نهان اهرمن
زنگى شب بىحساب سنگ زدى از شهاب * داشت به سر ز آفتاب روز از آنرو مجن
شام كه خيل نجوم داشت به گردون هجوم * ساخت جلا « 1 » شاه روم آن همه را از وطن
مهركه گاه ستيز شب شد از او در گريز * هست چو شمشير تيز در كف شاه زمن
خسرو ملك عجم شاه سكندر حشم * آنكه به قول و كرم ريخته در عدن
رستم دستان و سام يافته زو رسم و نام * چاكر او را غلام بهمن و گيو [ و ] پشن
اى شه خورشيد چهر « 2 » گشته اسيرت سپهر * بهر خود از صبح و مهر ( 165 A ) ساخته تيغ و كفن
ناقهء قهر تو زد بر تن گردون لگد * كز مه و مهرش بود داغ لگد بر بدن
اى تو سمى رسول ياورت آل بتول * داده خدايت قبول در « 3 » دل هر مرد و زن
هامش
( 1 ) -C , A: جدا
( 2 ) -C , A: خورشيد مهر
( 3 ) -C , A: بر