گفته شد و آن عالىحضرت يك قطار شتر صلهء آن قصيده عنايت فرمودند ، و آن قصيده اين است :
داد زليخا تمام گوهر و مشك ختن * تا كه شد او را به كام يوسف گل پيرهن
پيش زليخا دويد كرتهء يوسف « * » دريد * يوسفش اكنون كشيد كرتهء مشكين ز تن
باز همايون خصال « 1 » پر زده عنقا مثال * ساخت نهان زير بال بيضهء زاغ و زغن
كوهكنآسا ميان بسته فلك تا روان * ساخته از كهكشان نهر عميق « 2 » از لبن
شد چو در صبح باز از كرم كارساز * دلبر شيرين به ناز شد به سر كوهكن
فيل فلك بود چست پشه برو بود زشت * گشت ز صبح نخست بر پشه خرطومزن
يا « 3 » يد بيضا نمود موسى صبح و ربود * ريش ز فرعون زود گشت از آن ممتحن
گوهر و « 4 » اخگر عيان كرد پى امتحان * اخگر خور در دهان كرد و برست از فتن
شعبدهباز قدر كرد به وقت « 5 » سحر * مهرهصفت « 6 » قرصخور « 7 » چست برون از دهن
هامش
( 1 ) -C , A: مثال
( 2 ) -B 2 , C , A: عقيق
( 3 ) -B 2: تا
( 4 ) -P: ندارد
( 5 ) -C , A: يقوت
( 6 ) -C , A: مهرصفت
( 7 ) -C , A: مهر
( * ) س 5 : كورتهء يوسف