تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
گفته شد و آن عالىحضرت يك قطار شتر صلهء آن قصيده عنايت فرمودند ، و آن قصيده اين است :
داد زليخا تمام گوهر و مشك ختن * تا كه شد او را به كام يوسف گل پيرهن پيش زليخا دويد كرتهء يوسف « * » دريد * يوسفش اكنون كشيد كرتهء مشكين ز تن باز همايون خصال « 1 » پر زده عنقا مثال * ساخت نهان زير بال بيضهء زاغ و زغن كوهكن‌آسا ميان بسته فلك تا روان * ساخته از كهكشان نهر عميق « 2 » از لبن شد چو در صبح باز از كرم كارساز * دلبر شيرين به ناز شد به سر كوهكن فيل فلك بود چست پشه برو بود زشت * گشت ز صبح نخست بر پشه خرطوم‌زن يا « 3 » يد بيضا نمود موسى صبح و ربود * ريش ز فرعون زود گشت از آن ممتحن گوهر و « 4 » اخگر عيان كرد پى امتحان * اخگر خور در دهان كرد و برست از فتن شعبده‌باز قدر كرد به وقت « 5 » سحر * مهره‌صفت « 6 » قرص‌خور « 7 » چست برون از دهن
هامش
( 1 ) -C , A: مثال ( 2 ) -B 2 , C , A: عقيق ( 3 ) -B 2: تا ( 4 ) -P: ندارد ( 5 ) -C , A: يقوت ( 6 ) -C , A: مهرصفت ( 7 ) -C , A: مهر ( * ) س 5 : كورتهء يوسف