سيد صاحب كمال واقف ماضى و حال * نيست در اين قيل و قال نيست در آن لا و لن
همچو حسين و حسن راسخ و ثابت قدم * در سنن مصطفى بر سنن بو الحسن
با دل طاهر ز عيب بىخلل و رشك و ريب * واقف اسرار غيب كاشف سر و علن
نطق دلاويز او لعل گهرريز او * شكر طوطىفريب طوطى شكرشكن
آمده از روى قدر همچو پدر صدر و بدر * بدر بسيط زمين صدر بساط ( 164 A ) زمن
رايحهء مشك اگر با « 1 » نفسش دم زند * نزد صبا واجب است تا ختنش تا ختن
اى چو لواى نبى رايت و رأيت بلند * وى چو حسين على خلقت خلقت حسن
جد شريف تو بود علت غائى كن « * » * ذات لطيف تو هست زبدهء نو و كهن
رفتن يادت ز دل رفتن روح از جسد * بودن مهرت به جان بودن جان در بدن
اى گل باغ رسول سرو رياض بتول « 2 » * داده خدايت قبول در نظر مرد و زن
اين چه قد دلرباست وين چه رخ جانفزاست * يوسف مصرى كجاست تا به درد پيرهن
هامش
( 1 ) -C , A: بر
( 2 ) -C , A: به طول
( * ) س 15 : علت غايهء كن