تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
سيد صاحب كمال واقف ماضى و حال * نيست در اين قيل و قال نيست در آن لا و لن همچو حسين و حسن راسخ و ثابت قدم * در سنن مصطفى بر سنن بو الحسن با دل طاهر ز عيب بىخلل و رشك و ريب * واقف اسرار غيب كاشف سر و علن نطق دلاويز او لعل گهرريز او * شكر طوطىفريب طوطى شكرشكن آمده از روى قدر همچو پدر صدر و بدر * بدر بسيط زمين صدر بساط ( 164 A ) زمن رايحهء مشك اگر با « 1 » نفسش دم زند * نزد صبا واجب است تا ختنش تا ختن اى چو لواى نبى رايت و رأيت بلند * وى چو حسين على خلقت خلقت حسن جد شريف تو بود علت غائى كن « * » * ذات لطيف تو هست زبدهء نو و كهن رفتن يادت ز دل رفتن روح از جسد * بودن مهرت به جان بودن جان در بدن اى گل باغ رسول سرو رياض بتول « 2 » * داده خدايت قبول در نظر مرد و زن اين چه قد دل‌رباست وين چه رخ جان‌فزاست * يوسف مصرى كجاست تا به درد پيرهن
هامش
( 1 ) -C , A: بر ( 2 ) -C , A: به طول ( * ) س 15 : علت غايهء كن