نفس دغل از درون كام ده و دام نه « 1 » * ديو دنى از برون راه زن و چاه كن
رشتهء جان تاب زد آتش دل سر كشيد * شمعصفت سوختم مردم از اين سوختن
سر فكنم خامه را « 2 » در شكنم نامه را « 3 » * ختم كنم بر دعا مهر نهم بر دهن
ظل شما مستدام نور شما بر دوام * تا فكند ظل [ و ] نور بر دل و جان علم و ظن « 4 »
جان شما غرق نور نور شما در حضور « 5 » * تا فتد از ابر فيض سايه به خار و سمن « * »
مولانا زلالى كه از جملهء سرامد شعراى خراسان است ، اين قصيده را در مدح امير محمد امير يوسف جواب گفته و الحق از بسيارى بهتر گفته « 6 » و درر معنى آبدار سفته و آن قصيده اين است كه نوشته شد :
خورد بسى پيچ و تاب دلو ملمع رسن * تا بدرآمد ز چاه يوسف گل پيرهن
كرد زليخاى صبح پيرهن صبر چاك * راز دلش فاش گشت بر سر هر انجمن
داد به زال سپهر طرفه ترنجى ز مهر * طرفه كه شد همترنج بر كف او تيغزن
هامش
( 1 ) -T: كام ده دانهام
( 2 ) -C , A: نامه را
( 3 ) -C , A: خامه را
( 4 ) -B 2: شعلهزن ؛T: اين مصراع را ندارد
( 5 ) -T: اين مصراع را ندارد
( 6 ) -C , A: از او بسيار خوب گفته ؛T: الحاق كوب لاردين يخشى آيتب دور
( * ) س 10 :. . . سايه بر خار و سمن