ناقهء ايشان سليم چون « 1 » تن سلمى سليم * مهرهء دل در مهار رشتهء جان در رسن
لعل طراز خدش « * » حضرت سلمان فارس * شانهكش كاكلش خدمت « 2 » ويس قرن
زهره جبينان ظهور كرده ز كوهان او * همچو طلوع سهيل از سر كوه يمن
صحن « 3 » چراگاه او خاك زمينى كه هست * خاروخس آن زمين رشك گل و ياسمن « 4 »
كاش ز خاك هرات بر لب آب فرات * بختى « 5 » بخت افكند رخت من و تخت من
يا فكند بر سرم سايه هماى حجاز * يا شود اين استخوان طعمهء زاغ و زغن
تا ز جمال حسن گفت و كمال حسين ( 163 B ) * نظم هلالى گرفت حسن كمال و حسن « * * »
اى دو شفاى قلوب اى دو علاج صدور * عرضه كنم بر شما درد دل خويشتن
رفته فروغ بصر مرده چراغ « 6 » نظر * كرده دلم را حزين گوشهء بيت الحزن
چشم و چراغ منيد گر نظرى افكنيد * باز شود اين چراغ در نظرم شعله زن
هامش
( 1 ) -T: سليم چون تن ايشان
( 2 ) -C , A: حضرت
( 3 ) -T: همچو
( 4 ) - چنين است درC , A: نسخ ديگر : نسترن
( 5 ) -B 2: سختى
( 6 ) -T: نور جمال
( * ) س 3 : لعل طراز حيش
( * * ) س 14 : شايد : حسن و كمال حسن