دامن زال فلق شد ز كفش پر شفق * با سپه زال زر ريخته خون پشن
خسرو چين بىدرنگ تاخت به سرحد زنگ * ساخت به خون لاله رنگ ساحل بحر عدن
تا ملك زنگبار كرد به رسم نثار * دامن دشت حبش پر ز عقيق يمن
شد ز چراگاه مهر آهوى مشكين شام * ريخت ز جيب سپهر نافهء مشك ختن
ريخت كواكب سحر چون برهد از خطر * بر گذر باد صبح گلبن پر نسترن
شعشعهء عيسوى تافت برين تيره دير * بر همه كرد آشكار تيرگى برهمن
كسوت هستى سپرد « 1 » زنگى شب زندهدار « * » * برد يمانيش برد صبح ز بهر كفن
پاى در ايوان نهاد شاه زبرجد سرير * شعله به كيوان رساند شمع زمرد لگن
اين همه تلبيس چيست بر همه ظاهر كنم * اين همه نيرنگ چيست فاش بگويم سخن
خسرو چارم سرير « 2 » « * * » آمده از روى مهر * سوده رخ زرد خويش بر در مير زمن
مير محمد سير مير محمد كه هست * پور نبى و ولى نور حسين و حسن
هامش
( 1 ) -P: سپر ؛C , A: شب ؛T: به بر
( 2 ) -B 2: سپهر
( * ) س 13 : شب زندهوار
( * * ) س 19 نسخه : بدلB 2مناسبتر از متن مىنمايد