حضرت خضر فلك خلعت خضرا گرفت * يافت به عمر دراز چشمهء ظلمت وطن
از خم طاق فلك شمع جهانتاب او * تيغ زبان تيز كرد گرم شد اندر سخن
گفت فلك نيست اين بلكه در ايوان عرش * چتر سعادت زدند بهر حسين و حسن
آن دو شريف حرم آن دو جهان كرم * آن دو امام « 1 » زمان آن دو امير زمن
مهر و مه روز و شب لعل و در بحر و كان * سرو و گل آب و گل جان و دل مرد و زن
هردو بر اوج كمال چون مه و مهر سپهر * هردو به باغ جمال چون سمن و ياسمن
هردو شه يك بساط هردو مه يك فلك * هردو در يك صدف هردو گل يك چمن
شيفتهء باغ آن غنچهء خضر الياس * سوختهء داغ اين ، لالهء خونين كفن
بندهء هندوى آن « 2 » خسرو ترك و ختا * صيد سگ كوى اين ، آهوى دشت ختن
سر علم عهد آن بيضهء بيضا فروغ * مهرهكش مهد اين زهرهء زهرا بدن
والد ايشان قريش مولد ايشان حجاز * منبع ايشان فرات معدن ايشان عدن
هامش
( 1 ) -T: همام
( 2 ) -T: وى