اين بيت از امام فخر رازى است ، از قصيدهاى كه موسوم است به بال مرصع كه مطلع آن قصيده اين است .
بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن * اشك زليخا بريخت يوسف گل پيرهن
( 163 A )
و اين قصيدهاى است كه بسيارى از مهرهء « 1 » افاضل درصدد جواب اين قصيده شدهاند و لاف تفضل و تفوق « 2 » زدهاند ، از آن جمله مولانا هلالى كه او را درد چشم واقع شده بود و در مدح امير المؤمنين حسن و « 3 » حسين اين قصيده را جواب گفته و التماس [ شفاى ] « 4 » نور باصره نموده و به مراد رسيده ، الحق [ بسى ] خوب گفته و در معانى سفته و آن قصيدهء [ وى ] اين است :
تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن * جيب مرقع دريد شاهد گل پيرهن
ساغر سيمين شكست ساقى زرين قدح * پيكر پروانه سوخت شمع زمرد لگن
آتش موسى نمود از كمر كوهسار * دامن گردون گرفت آه دل كوهكن
بيضهء زرين نهاد طاير مشكين جناح * جلوهء طاووس كرد طوطى شكرشكن
شمع فلك را نشاند شعشعهء « 5 » آفتاب * شعله در انجم فكند مشعلهء انجمن
هامش
( 1 ) -T: زمره
( 2 ) -C , A: توفق
( 3 ) -B 2: و امير المومنين ؛T: و امام
( 4 ) -B 2 , P: شفا و ؛T: نور باصره سفاسين
( 5 ) -C , A: مشعلهء