اى بدبخت ، روى تو سياه ترا چه شد و چه پيشآمد كه شخصى بدين شكل و شمايل با جامههاى چنين - و اوصاف محبوب خود را گفتن گرفت كه اين نوع كسى - ترا جماع مىكند . اى سياهروى حيز و اى نامرد بى
( 162 A )
تميز شرم نمىدارى و از كى باز تو چنين شدهاى ؟ ! مرد گفت : سبحان اللّه اى زنك تو ديوانه شدهاى ، چه مهملات است كه « 1 » مىگوئى ؟ زودتر فرود آى كه كسى اين حكايات را نشنود . آن زن فرود آمد و بىهوش گرديد . بعد از آنكه به هوش آمد ، به غلاظ و شداد سوگند خوردن گرفت « 2 » كه به همين نوع كه گفتم سر مويى « * » خلاف نيست . بعد از زمانى آن مرد را دغدغهاى شد ، بر آن درخت برآمدن گرفت . آن زن محبوب خود را اشارت كرد از ميان بوتهء گل نسترن برآمد و در ميان خرمن گل خزيد و غنچهء نشكفته را در گل شكفته خزانيد « 3 » . آن مرد از بالاى درخت در پايان نگاه كرد ، ديد كه شخصى به آن اوصاف كه زنش مىگفت [ با زنش ] به عشرت مشغول است . فرياد برآورد [ كه واويلا ] « 4 » ، همان نوع كه زنش مىگفت گفتن گرفت . زن گفت : مهمل مگوى ، من كه مىگفتم تو باور نمىكردى غالبا خاصيت اين درخت اين است .
چون اين حكايت به آخر رسيد ، حضرت سلطان بسيار بخنديد و گفت هنوز شب پگاه است و ما را خواب نمىآيد . حكايت ديگر فرمائيد . معروض داشته شد كه در زمان قديم شخصى بود كدخدا نمىشد و مىگفت [ كه ] از مكر زنان انديشه مىكنم كه :
إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
« 5 » . اتفاقا كتابى در مكر زنان به دست وى افتاد . آن را مطالعهء بسيار كرد و به خود گفت كه : همهء انواع و اصناف مكر زنان را دانستم ، غالبا كه مكر زنان در من تأثير نكند . زن صاحب جمال عيارهاى بود ، او را به عقد نكاح خود درآورد و در نگاه داشتن [ وى
هامش
( 1 ) - چنين است درC , A( 2 ) -C , A: خورد
( 3 ) -B 2 , P: خلايند
( 4 ) - چنين است درC , A( 5 ) - قرآن سورهء 12 آيهء 28
( * ) س 8 : سر موى