تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
برآورد كه از پيش من دور شو و از خانهء من [ بيرون ] رو كه من يك لحظه با تو نمىباشم . شيخ گفت كه : ترا به آرزوها خواسته‌ام ، اكنون به رايگانت نمىگذارم . آن زن جماعتى از كدخدايان « 1 » را حاضر ساخت و طرح جنگ و خصومتى انداخت . شيخ فرمودند كه : مرا مبلغى خرج شده ، آن زن گفت كه : دو مقدار آنچه خرج شده از مال من گير « 2 » و مرا طلاق ده . [ نظم ] :
جنگ با زن چو اتفاق افتاد * عاقبت صلح بر طلاق افتاد زينهار از قرين بد زنهار * وَ قِنا * ربّنا عَذابَ النَّارِ « 3 » *
بعد از آن حضرت سلطان فرمودند كه : هركرا حكايتى و نقلى در [ باب ] مكر زنان و حيله‌گرى ايشان به خاطر باشد ، به عرض رساند . همگنان متوجه اين كمينه شدند . معروض داشته شد كه : در زمان قديم زنى بود در غايت حسن و جمال و نهايت غنج و دلال ، مصوران ختا و ختن را « 4 » از نسخهء جمالش قلم انديشه شكسته بود و خوبرويان روى زمين را انگشت حيرت « 5 » بدندان تعجب « 5 » خسته ، او را محبوبى بود ، روزى از وى شكوه مىنمود و مىگفت : ترا در عشق و محبت من قصورى و فتورى واقع شده ، ترا مثل پيشتر نمىيابم ، گفت : به واسطهء آنكه از شوهر تو مىترسم و از هيبت او مىهراسم . گفت : تو خاطر جمع دار كه من همچنان كنم كه اگر فى المثل در نظر شوهر خود با تو صحبت دارم به نوعى كه شوهر من معاينه مىديده باشد حيله‌اى مىتوانم انگيختن كه
( 161 B )
وى نداند و نفهمد . گفت كه : اين چه حكايت است و چه مهملات است « 6 » ؟ مگر با من سر هزل و مسخرگى دارى ؟ اين چگونه تواند بود ؟ گفت : شوهر مرا باغى است كه بستان ارم را از او بر دل
هامش
( 1 ) -C , A: گدايان ؛B 2: آن زن اين مراتب را كه شنيد فى الفور اقربا و كدخدايان كذر خود را ( 2 ) -C , A: آنچه خرج شده از من به صد چندان گير ( 3 ) - قرآن ، سورهء 2 آيهء 201 ؛ و سورهء 3 آيهء 16 ( 4 ) - نسخ ديگر : چين را ( 5 ) - درC , A: اين دو كلمه جا به جا شده‌اند ( 6 ) -T: حكايات ؛B 2: ندارد