[ ابيات ] « 1 » :
فال بد باز بود و طالع زشت * در دوزخ به روى اهل بهشت
نقرهاندوده بر درست « 2 » [ و ] دغل « * » * عنبر آميخته به گنده بغل
يك چشم وى به مثابهء دانهء انگور « 3 » از پردهء عينى « 4 » حدقهاش بيرون آمده و داغهاى آبله به رويش از چشمهاى كفگير افزون نموده ، [ نظم ] :
دهانش از فراخى گوشتاگوش * دو گوشش از درازى دوشتادوش
دهان آن قبيح زشت فرتوت * چو گورى بود و بينى همچو تابوت
چون آن صورت مهيب را ديدم صيحهاى كشيدم و بيهوش گرديدم ، جمعى زنان مرا درلت كشيدند و به ضرب طپانچه مرا به هوش آوردند . من فريادكنان كه :
آ بىبى تاج النسب اين چه احوال و اوضاع است ؟ زنان غوغاكنان كه : اى روستائى لاده و اى بىتميز ساده ، خورشيد
( 160 B )
بنت شاه جمشيد همين [ دختر ] است كه به تو نكاح كردهاند و تو او را به عقد [ خود ] درآوردهاى « 5 » « * * » ، تا سخن كردم مرا چندان زدند كه شب عيد بر دهل نزنند . [ نظم ] :
وين بتر كان عروس جانفرساى * دامنم را كشيد و گفت درآى
عقربم گو بزن تو دست منه * ملك الموت گفتم از تو به
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهءT( 2 ) -T: درست
( 3 ) -B 2 , P: انكورى
( 4 ) -C , A: بينى
( 5 ) -C , A: آوردهء
( * ) س 4 : نقرهاندوه بر درشت و دغل
( * * ) س 16 : درآوردى