تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خود نمىنمائيد ، شما را بسيار پريشان مىبينيم ؟ من به اعراض حال خود را پوشيدم و در اخفاى حال كما ينبغى « 1 » كوشيدم . بعد از سه روز به آنجا رسيدم ، آن عورت را [ تيره « * » و ] مكدر يافتم ، درپى تحقيق آن شتافتم . گفت : اى جان مادر قوم و قبيلهء آن دختر غوغا و وحشت آغاز كردند « 2 » و در فتنه و جنگ باز كردند و گفتند تو ديوانه شده‌اى و از عقل و خرد بيگانه گشته‌اى [ كه اين را مىگويى ] ، تو نمىدانى كه چه نوع كسان به خواستگارى وى هجوم كرده در طلب وى غلو « 3 » دارند ، العياذ باللّه اگر « 4 » آن جماعه بر اين اطلاع يابند ، صد سر به باد مىرود ؛ و به اين سخنان آتش مرا تيز كرده شيوهء مكر و فريب انگيز نمود . مبلغ دويست خانى « 5 » ديگر در پيش او گذاشتم و گفتم كه [ مصرع ] :
در پاى تو ريزم آنچه در دست من است
آن مكارهء عياره گفت : غم مخور كه به هر نوع كه باشد به مراد خود كامران خواهى شد . پس گفت بعد از دو روز از من خبر گير . به وقت موعود آمدم ، ديدم كه در پيش آن زن جوانى يتيم و شى ايستاده [ كه ] از گره ابروى او گره دل بيننده مىشكافت و از زهر چشم وى كام عيش تيرگى مىيافت . آن عورت گفت : تردد ممكن كه اين پسر من است و ترا در اين واقعه ممد و معاون خواهد بود ، اكنون با وى به تيم بزازان مىروى و مفصلى كه دارد همه را مىستانى و مىآورى كه ايشان را مجال سخن نمىدهم و نخواهم داد . القصه با وى [ و ] دو غلام « 6 » متوجه بازار شدم ، ايشان را در كپان بازار ملك وعده كردم و به كاروان‌سرا رفته مبلغ « 7 » دو هزار خانى برداشتم و با ايشان
( 160 A )
به بازار بزازان درآمدم و آن جوان مفصل را مىخواند و بزاز رخوت و
هامش
( 1 ) -C , A: بغايت ( 2 ) -A: دارند ( 3 ) -C , A: غوغا ( 4 ) - نسخ ديگر : كه ( 5 ) -B 2: تنگه ( 6 ) -B 2: با وى و با دو غلام ديگر ؛T: القصه آنينك بيله ينا ايكى خادم ( 7 ) -T , P: هميان ؛B 2: مبلغ ( * ) س 3 كذا : تيره ، شايد : طيره ( ؟ )