تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
امتعه و اقمشه را بر يك جانب مىماند ، بعد از حساب مبلغ هزار « 1 » خانى باقى شد ، فقير رفته از كاروان‌سرا باقى را آورده به بزاز سپردم و آنها را به پيش تاج النسب آوردم ، گفت : فردا « 2 » كه عطار صبح كلهء قند خورشيد خاورى را از پيش دكان [ گردون ] آويزد و قرص ليمو و بادام و نخود قندى كواكب را در قوتى افق ريزد ، رويد و پنجاه كلهء قند و پنج من قرص ليمو و پنج من بادام قندى [ و پنج من نخود قندى ] گيريد ، بعد از آن به بازار گوسفند رفته پنجاه گوسفند فربه گرفته بياوريد و بيست صوف مربع و پنجاه [ طاق ] « 3 » زربفت ناينى اعلى بخريد . روز ديگر اين همه سرانجام يافت . نماز شام كه گوشه‌گه « 4 » بسمه‌كارى مشكفام شام را از پيشطاق گردون آويختند و نوعروس نير اعظم را در پس پرده نهان ساختند ، قضاة و علما و افاضل و اكابر و مشاهير و اعيان خراسان را طلب نمودند و جشنى برانگيختند كه چشم گردون مثل آن محفل مشاهده ننموده مهريه به پنجاه هزار تنگه و دويست من ابريشم و پنج خانه‌وار بردهء تركيه و هندويه و پنج گليم محفورى « 5 » قرار يافت چون وقت زفاف شد از اطراف و اكناف مطربان و قوالان و مغنيان و مجلس‌آرايان به نقش و سرود و تغنى اشتغال نمودند چنان كه رسم مىباشد كه داماد را پيش عروس مىآرند جمع دلالها فقير را به « 6 » پيش آن دختر در پس گوشه‌گه « 7 » درآوردند . چون پرده از روى وى برداشتم پنداشتم كه در دوزخ را به روى من گشادند ، [ بيت ] :
يكى زشت روئى به صد گونه عيب * تو گفتى كه مردار بودش به جيب « 8 »
هامش
( 1 ) -B 2: پنج هزار ( 2 ) -C , A: هرگاه ؛T: تانكله ( 3 ) - چنين است نسخهT , B 2: ايليك جفت زربفت ساتقون آلينك ( 4 ) -B 2: كوشك ؛T: كيچه نينك مشكفام كوشه كاسين يايب كردون پيشتاق دا كواكب مسمارى بيله محكم قيلديلار ( 5 ) -C , A: محصورى ( 6 ) -C , A: در ( 7 ) -B 2: كوشهء كه ( 8 ) - نسخهءT: افزوده : بو ابيات آنينك درخور حاليغه كوب مناسب توشوبدور