مرا ديد گفت : اى جوان چرا تغافل مىكنى و مستغنيانه مىگذرى ؟ تو به جائى نيفتادهاى كه بىامداد و معاونت من ره به مقصود « 1 » برى ، آنكه شهباز عشق او [ مرغ ] دل ترا صيد كرده قرارگاه او بر دست من است و آن ناوكى كه سينهء ترا ريش كرده از شست من است ، مرا تاج النسب مىگويند ؛ اگر فى المثل بر سر دو كوه دو قوچقار باشد من كه دو لب برهم مىزنم آن هردو كله بر كله مىزنند ؛ تو مىخواهى بىوسيله و وساطت من به مقصود رسى ؟ اين [ خيال ] محال است .
چون اين سخن از وى شنيدم ، گريبان جامهء شكيب دريدم و سيلاب حسرت و اندوه از ديده بر [ چهره ] گشادم « 2 » و سر برهنه كرده روى نياز پيش وى بر زمين نهادم و گفتم : اى مادر دست اميد من به دامن
( 159 B )
عنايت و لطف تو است و حصول مراد من به همت و حمايت تو « 3 » . پرسيد كه تو چه كسى و چه نام دارى ؟ تمامى تفاصيل احوال و اوضاع خود باز نمودم . گفت :
غم مخور كه اختيار آن دختر در قبضهء اقتدار و اختيار من است ، دايهء او من بودم و آنگه مادر او منم ، اى جان مادر ترا دولت راهبرى كرده و سعادت ياورى نموده ان اللّه تعالى ملكا « 4 » بخير « 5 » الاهل الى الاهل « 6 » من كه ترا ديدم جامهء مواصلتش به قامت تو بريدم ، آنچه سعى است من اندر طلبش نمايم . من با خود سيصد تنگه « 7 » همراه داشتم ؛ گشاده پيش وى بر زمين نهادم و گفتم : معذور دار كه عجالت الوقت همين بود . گفت : اى جان مادر زرهاى خود را خرج مكن كه ترا زر بسيار در كار خواهد شد ، من از آن توام . القصه گفت كه : به مادر و پدرش سخن كنم و بعد از سه روز ترا خبر دهم . به كاروان سرا آمدم ، خدمتگاران و متعلقان من گفتند كه : شما را چه مىشود كه به حال
هامش
( 1 ) -B 2: پى
( 2 ) -P: از چهره ديده برگشادم
( 3 ) -B 2: به كف كفايت تو
( 4 ) -B 2: اللّه تعالى سحر الاهل ؛ نسخ ديگر موافق با متن است
( 5 ) -P: بحر
( 6 ) -T: دو كلمهء اخير را ندارد
( 7 ) -P: خانى