تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
دشمن از وهم تو چون حمدونه پيموده فرار * در تماشاى جمال تو نه رو به راست « 1 » رم
اى مير بزرگوار شما را شرم و حيا مانع نمىشود كه به اين كلام قباحت انجام ركاكت اختتام اينچنين پادشاه ذوى الاحتشام را مدح مىگوييد و فضلاى عالم را از در روم تا اقصاى هند اهانت مىرسانيد ؟ اعلى حضرت خاقانى و حضار مجلس آنچنان خندان شدند كه از غلغلهء خندهء رعدسان ايشان ، سحاب ديدهء سلطان جلال الدين به مثابهء ابر نيسان « 2 » متقاطر گرديد « 3 » . حضرت سلطنت مآبى به اين كمينه فرمودند كه : اعتراضات كه در ولايت خراسان در شعر آصفى و هلالى و اهلى و هراتى و بعضى از شعراى ديگر فرموده‌ايد ، اگر مذكور گردد [ بسيار مناسب مىنمايد . ] به عرض رسانيده شد كه : روزى در مجلس خواجه عبد اللّه صدر مرواريد شعرا و فضلاى خراسان مثل مولانا محمد اصيلى و مولانا هلالى و مولانا اهلى و فضلى و زلالى و هراتى و روحى و حالى و مولانا امانى و قابلى و مقبلى و انورى « 4 » ديوانه و امثال اينها حاضر بودند ، اتفاقا در آن مجلس ديوان حضرت حقايق پناهى ولايت دستگاهى
( 157 B )
مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى قدس اللّه سره السامى حاضر بود ؛ خواجگى فرمودند كه : حسب الحال گشايند . اين غزل برآمد كه :
ساقيا مى ده كه ابرى خاست از خاور « 5 » سفيد
مولانا جانى « 6 » فرمودند كه : اكابر و افاضل غزل رديف سفيد بسيار گفته‌اند اما به لطافت جناب خواجه آصفى غالبا كس نگفته [ است ] و اين مطلع را خواندند :
تا برافروختى از آتش مىروى سفيد * شمع پيرانه سر آتش زده در موى سفيد
هامش
( 1 ) -T: روبا راست ( 2 ) -B 2 , C , A: نيسانى ( 3 ) -T: + حكايت ؛C: داستان دخل مولانا واصفى بر خواجه ( 4 ) -A: انوارى ( 5 ) -C , A: جادر ؛ درB 2: تمام مصراع محذوف است ( 6 ) -P: جامى
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 186 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف