و آن را « دلايل الاعجاز » نام كرده كه مثل آن كتابى در اين علم كسى ننوشته ، در آنجا مذكور است كه كلامى كه از فصاحت و بلاغت خالى باشد و به زيور صنايع و بدايع و مزايا متحلى باشد ، حكم آن دارد كه قلادهء زرين مرصع و مكمل به جواهر را كسى در گردن خوك آويزد ، چون اين سخن گفتم و در معانى سفتم ، سلطان جلال الدين برآشفت و گفت :
( 157 A )
عزيزان ، مگر اين قصيدهء من معنى ندارد ؟ گفتم : كلامى كه در او فصاحت و بلاغت نباشد لازم نيست كه بىمعنى باشد « 1 » . اينك مولانا خاورى از روى هزل و ظرافت قصيدهاى گفته كه بعضى از ابيات آن اين است :
به خدائى كه « * » خالق البشر است * كآهن از آبگينه سختتر است
در سمرقند گربه كه نخورد * در بخارا همه خروس « 2 » نر است
مقرر است كه اين بىمعنى نيست ، اما در اين كلام هرچند صنايع و بدايع درج نمايند حكم قلادهء مرصع و گردن خوك خواهد داشت « 3 » . در فرياد شد كه : اى مخاديم ، خدا را انصاف دهيد كه اين قصيدهء من حكم اين ابيات دارد ؟ گفتم كه : كاشكى مثل اين ابيات مىبود ، بارى موجب فرح و انبساط مىشد . اينك ابيات قصيدهء شما اين است
اى كه مىپرسى ز راه لطف و احسان و كرم * باد بىحد عمر تو تا سال و مه گردد بههم
جاهلان را حال و دانش از ولاى تست پر * محتشم شد بىدرم از تربيت مانند جم
هامش
( 1 ) -B 2: بوده باشد
( 2 ) -B 2 , T: خروس مرغ
( 3 ) -C , A: داشته باشد
( * ) س 9 : بخداى كه