تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
اتفاقا در آن اوقات اين كمينه را عارضه‌اى واقع شده بود كه به تقبيل عتبهء قدسى نشان قدوسى آشيان مستسعد نمىتوانست شد .
( 156 B )
حضرت سلطنت مآبى محمد امين ميرك را كه امير الامراى آن درگاه گيتىپناه بود به اين كمينه فرستادند كه : فردا مجلس است كه اكابر و افاضل و اعالى و اهالى ولايت سمرقند و بخارا و تاشكند مجتمع خواهند بود و امير « 1 » جلال الدين مرغينانى قصيدهء خود را مىگذراند ، البته مىبايد كه آن جناب در اين مجلس باشند وظيفهء آنكه به هيچ‌وجه از وجوه عذر نگويند و به هر نوع كه باشد در آن مجلس حاضر شوند . على الصباح روز پنجشنبه [ كه ] فراشان
وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ
« 2 » به جاروب زرين آفتاب ميدان فتح الفضاى
جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً
« 3 » را رفت‌وروبى كردند و شاميانهء اطلس قرمزى آفتاب را در پيش طاق رواق چرخ اخضرى برافراشتند ، حضرت سلطنت شعارى معدلت دثارى خلد ملكه بر فراز اريكهء سلطنت و سرير حشمت قرار گرفت و اركان دولت قاهره و اعيان دولت باهره و اكابر و اشراف و اعراف كه از اطراف و اكناف تشريف حضور شريف ارزانى فرموده بودند ، هركدام در مقام مقرر و مسكن معين قرار گرفتند . اين كمينه نيز در سلك خدام عالىمقام منتظم گرديد . از آنجا كه نخوت و تكبر و عظمت و تجبر سلطان جلال الدين بود قصيدهء خود را به كسى فرمود كه خواند و به عرض رساند . چون آن قصيده به اتمام رسيد ، حضرت سلطنت مآبى فرمودند كه : مخاديم در شأن اين قصيده چه مىگويند و چه مىفرمايند ؟ اعزه همه متوجه اين كمينه شدند و گفت‌وگوى را به اين فقير حواله نمودند . فقير به عرض رسانيد كه : شيخ عبد القاهر « 4 » جرجانى كه در علم معانى و بيان كتابى تصنيف كرده
هامش
( 1 ) -B 2 , P: + سلطان ؛T: سيد ( 2 ) - قرآن ، سورهء 51 آيهء 48 ( 3 ) - قرآن ، سورهء 2 آيهء 22 ( 4 ) -P: القادر
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 184 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف